نقش نظریۀ سوبژکتیویته در طبیعت‌گرایی دووجهی هردر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه معاصر غرب، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 استادیار گروه فلسفه، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.22034/jpiut.2025.63972.3896
چکیده

این مقاله می‌کوشد نشان دهد که نظریۀ سوبژکتیویته می‌تواند نقشی مبنایی در طبیعت‌گراییِ فلسفی ایفا کند، به این شرط که سوبژکتیویته به نحوِ درون‌باش لحاظ شود. از این‌ رو، در اینجا، طرحِ طبیعت‌گرایانۀ یوهان گوتفرید هردر چونان منبعی بالقوه برای صورت‌بندی‌ای درون‌باش از سوبژکتیویته موردِ کاوش قرار می‌گیرد. شرح داده می‌شود که طبیعت‌گرایی نزدِ هردر در دو وجهِ روش‌شناختی و هستی‌شناختی پرورده می‌شود. این دو وجه ناسازگار می‌نمایند، چون به نظر می‌رسد که اولی، که مبتنی بر قسمی چرخشِ زبانی‌ است، ضدمبناگرایانه است، حال‌آن‌که در دومی، تجربۀ حسی چونان مبنا در نظر گرفته می‌شود. ادعای مقاله این است که این ناسازگاری به یاریِ نظریۀ سوبژکتیویته رفع می‌شود. برای اثباتِ این ادعا، وابستگیِ متقابلِ نظریۀ سوبژکتیویتۀ هردر با وجهِ هستی‌شناختیِ طبیعت‌گراییِ او ایضاح می‌شود. به این شرح که نزدِ او، از یک سو، سوبژکتیویته نه بر اساسِ روشنیِ آگاهی بلکه بر مبنای تاریکیِ هستی تبیین می‌شود و از سوی دیگر، هستی به نوبۀ خود مفهومی‌ست. وانگهی، چون هستی منطبق بر محدودیت‌های ادراکیِ سوژه‌یِ متناهی‌ دریافته می‌شود، مفصل‌بندیِ مفهومیِ هستی ضرورتاً در قالبِ زبان انجام می‌گیرد. بدین‌‌ترتیب، وجهِ روش‌شناختی یا زبانیِ اندیشۀ هردر نیز چونان جزئی جدایی‌ناپذیر در برنامۀ فلسفیِ او جا می‌گیرد.