امنیت انسانی در خاورمیانه عربی؛ تأثیر بهار عربی
doi
20.1001.1.15601986.1401.29.3.6.6چکیده
مطالعات سیاسی-امنیتی، به مرور زمان به سوی چند بعدی نگریِ «امنیت» سوق یافتهاند. تحولات ناشی از جهانیشدن و واقعه یازدهم سپتامبر نیز درک شبکهای از «امنیت» را رایج ساخته است. از این رو، عموماً بررسی «چالشهای سیاسی-امنیتی» در چارچوب این تحولات نظری، سازماندهی و ارائه میشوند. تحولات منطقه خاورمیانه در طول سالهای اخیر نشان داده که هم موضوع امنیت و هم مرجع امنیت از تفسیر کلاسیک آن فاصله گرفته است. تا پیش از این و در رویکرد سنتی به امنیت، «دولت» هدف و مرجع امنیت قلمداد میشد و موضوع امنیت بیشتر «نظامی» بود؛ ولی تحولات بعد از بهار عربی نشان داده که امنیت دیگر نه «دولتی» است و نه صرفاً مسئلهای «نظامی». رهیافت رئالیستی در طول جنگ سرد و پس از جنگ سرد (تا قبل از 11 سپتامبر) با توجه و تأکید و تمرکز آن بر قدرت و امنیت در مناسبات بازیگران نسبت به بسیاری از تهدیدها و چالشهای داخلی بازیگران بیتوجه بوده است. علت اصلی حاکم شدن این رهیافت در مناسبات، ساختار حاکم بر نظام بینالملل در طول جنگ سرد و دخالتهای قدرتهای بزرگ در منطقه خاورمیانه بوده است. این مقاله به دنبال این پرسش است که بهار عربی چه آثاری بر نظم امنیت خاورمیانه داشته است؟ در پاسخ به این سوال میتوان گفت بهار عربی نشان داد که تفسیر مضیق از امنیت که دربردارنده ثبات «دولت» است نمیتواند تضمینکننده امنیت شهروندان یک کشور باشد و چه بسا نظام سیاسی به بهانه تأمین امنیت کشور امنیت شهروندان را نیز به خطر اندازد. روششناسی این تحقیق مبتنی بر رویکرد پساپوزیتیویستی است. در این تحقیق از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و تاریخی استفاده شده است. اطلاعات نیز از طریق منابع اسنادی، اینترنتی و بهرهگیری از پایگاههای خبری با تکیه بر دادههای عینی-تاریخی گردآوری شده است.