خاورمیانه؛ محور تغییر در سیاست خارجی ژاپن؛ از دنباله روی تا استقلال

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

doi
20.1001.1.15601986.1401.29.3.1.1
چکیده

پایان جنگ جهانی دوم و شکست ژاپن در جنگ نقطه عطفی در تاریخ این کشور محسوب می­شود. این واقعه نه تنها زمینه افول هژمون ژاپن به­عنوان یک قدرت بین­المللی را رقم زد بلکه زمینه­ساز تغییر سیاست خارجی این کشور از یک قدرت بزرگ به یک بازیگر دنباله­رو گردید. تاریخ ژاپن در دوره پسا جنگ جهانی دوم گویای تغییر جهت­گیری سیاست خارجی آن در مقاطع مختلف است که همگی آن­ها به نوعی به منطقه خاورمیانه ارتباط دارد. حال این سوال مطرح می­شود که چرا خاورمیانه به نقطه کانونی تغییر سیاست خارجی ژاپن تبدیل شده است؟ در این رابطه به نظر می­رسد وابستگی اقتصادی ژاپن به نفت منطقه در دوره پسا جنگ جهانی دوم تا به امروز موجب تاثیرپذیری سیاست خارجی این کشور از تحولات منطقه خاورمیانه بوده است. اگر امنیت و اقتصاد را دو پایه سیاست خارجی ژاپن در دوره پس از جنگ جهانی دوم بدانیم اولی به دلیل شکست ژاپن در جنگ مزبور از امریکا باعث دنباله­روی از آن گردید؛ اما در مورد اقتصاد، شرایط خاص داخلی ژاپن در دوره پسا جنگ از یک سو و تصمیمات دولتمردان امریکایی از سویی دیگر، زمینه­ساز سمت­گیری متفاوت ژاپن در طول پنج دهه اخیر بوده است. در این مقاله با توجه به هدف­گذاری سیاست داخلی کلان ژاپن برای نائل آمدن به پیشرفت­های اقتصادی در دوره پسا جنگ جهانی دوم و تاثیرگذاری آن بر رفتار این کشور در عرصه بین­الملل سعی بر آن است در چارچوب نظریه­های واقع­گرایی و لیبرالیسم نهادگرا به تحلیل تغییر سیاست خارجی ژاپن طی چند دهه گذشته در پرتو تحولات خاورمیانه پرداخته شود.