جایگاه اخلاقی هوش مصنوعی از منظر مساله آسان و سخت آگاهی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه اخلاق، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران.
2 استادیار، گروه فلسفه اخلاق، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران
doi
10.22034/jpiut.2025.66103.4022چکیده
آگاهی یکی از بنیادیترین و در عین حال پیچیدهترین مسائل در فلسفه ذهن است. فیلسوفانی چون دیوید چالمرز با طرح «مسئله سخت آگاهی»، میان آگاهی پدیداری و آگاهی روانشناختی تمایز نهادهاند؛ ند بلاک نیز این تمایز را به صورت دقیقتری در قالب آگاهی پدیداری و آگاهی در دسترس صورتبندی کرده است. از سوی دیگر، جان سرل با تفکیک میان منظر اولشخص و سومشخص، و تامس نیگل با تأکید بر جنبه ذهنی تجربه، این دوگانگی را از منظرهای متفاوتی تحلیل کردهاند. اگرچه تقسیمبندیهای مذکور در ظاهر متنوعاند، همگی بر تمایز میان تجربه درونی و قابلیتهای رفتاری و شناختی دلالت دارند. مقاله حاضر، با تمرکز بر همین تمایز بنیادین، به بررسی این پرسش میپردازد که آیا هوش مصنوعی میتواند واجد آگاهی پدیداری باشد یا تنها از آگاهی روانشناختی برخوردار است؟ پاسخ به این پرسش، پیامدهای فلسفی و اخلاقی قابلتوجهی دارد؛ چراکه آگاهی پدیداری، مستقیماً با تجربه درد، لذت و رنج در ارتباط است و مبنای بسیاری از حقوق اخلاقی تلقی میشود. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی، نشان میدهد که تمایز میان انواع آگاهی میتواند مبنایی برای تعیین درجات مختلف جایگاه اخلاقی موجودات قرار گیرد. برای نمونه، موجوداتی که از آگاهی در دسترس برخوردارند اما فاقد تجربه پدیداریاند، ممکن است دارای حق آزادی عملکردی باشند، اما از حق رنج نکشیدن بهرهمند نباشند. در مقابل، نوزادان و حیوانات به دلیل برخورداری از تجربه درونی، شایسته حق رنج نکشیدناند، حتی اگر از تواناییهای شناختی پیچیده بیبهره باشند.