کارکرد استعاره در هرمنوتیکِ فلسفیِ گادامر و پراگماتیسم دیویدسون
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات آلمانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکتری فلسفة هنر، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.22034/jpiut.2025.66818.4072چکیده
هانسگئورگ گادامر و دونالد دیویدسون دو تن از متفکرانی هستند که استعاره را در ساحت فلسفه مفهومپردازی میکنند. هدف پژوهش حاضر بررسی مفهومِ «استعاره» بهمثابه مدخلی برای نیل به حقیقت از منظر دو فیلسوف یاد شده است. یافتههای پژوهش؛ افقی را پیشروی ما میگشایند تا در پرتو امتزاج افقهای گادامر و مفهوم مفاهمه دیویدسون؛ انسان را بهمثابه موجودی مفسر فهم کنیم که در تلاشی مداوم برای رسیدن به فهمِ حقیقت است. هر دو فیلسوف معتقداند که فهم ، تفسیر و استعاره مبتنی بر زبان هستند، با این تفاوت که نزد گادامر، استعاره بهصورت هستیشناختی و در چارچوب کاربرد فهم، که همان تفسیر است، بنیادگذاری میشود. فهم همواره تفسیری متضمن کاربرد است-، از سویی دیگر نزد دیویدسون، استعاره در قامتی معرفتشناختی صورتبندی شده و در واقع آنچه به عنوان معنای استعاری شناخته میشود، معنا نیست، بلکه کاربردی خاص از آن است. پرسش اصلیِ جستار حاضر به چگونگی بنیادگذاریِ مفهوم حقیقت از خلال کارکرد استعاره میپردازد؟ بر اساس روش توصیفی-تحلیلیِ صورت پذیرفته شده بیان میشود که: استعاره نزد گادامر کارکردی فلسفی و فراگیر دارد، اما نزد دیویدسون در قامت آرایهای ادبی ظاهر میشود. با اینحال استعاره میتواند ذیل مفاهیم «افق» از منظر گادامر و «جهان مشترک» از منظر دیویدسون، مدخلی برای تبیین حقیقت باشد. همچنین، بنیادگذاری مفهوم حقیقت بهواسطة استعاره، نوآوری جستار حاضر لحاظ میشود.