بررسی استعاره‌های «عشق» و «معشوق» در دوبیتی‌های عامیانه‌ی منطقه‌ی خراسان بر بنیاد نظریه‌ی استعاره‌ی شناختی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد.

doi
چکیده

استعاره‌ی شناختی نه تنها به بررسی زبان می‌پردازد بلکه در نگاهی کلان‌تر چگونگی کارکردهای ذهن بشر در درک مفاهیم، فرایند مفهوم‌سازی در ذهن و بازتاب‌های آن در زبان را بررسی می‌کند. این نظریه می‌تواند به عنوان ابزاری مناسب در بررسی‌های ادبی مورد استفاده قرار گیرد و پژوهشگر را در رسیدن به شناختی عمیق‌‌تر از متون و آفرینندگان آنها یاری رساند. ادبیات شفاهی و ترانه‌های عامیانه بخش‌هایی از ادبیات و فرهنگ این سرزمین هستند که کمتر مورد توجه و بررسی جدی قرار گرفته‌اند.  در این مقاله به بررسی استعاره‌های  «عشق» به عنوان یکی از مفاهیم بنیادی زندگی بشر در دوبیتی‌های عامیانه‌ی منطقه‌ی خراسان می‌پردازیم. این بررسی، چگونگی برداشت و درک عامه از مفهوم «عشق» و «معشوق» را به خوبی نشان می‌دهد و مشخص می‌کند که این مفاهیم بر اساس کدام حوزه‌های مفهومی توسط عامه دریافت می‌شوند. تبیین و تحلیل این استعاره‌ها و مصادیق آنها تاثیر فرهنگ، اقلیم و ایدئولوژی سرایندگان را در نوع استعاره‌ها آشکار می‌نماید. همچنین نتایج این بررسی، سلسله مراتب استعاری و نظام حاکم بر این استعاره‌ها را مشخص می‌کند.