دگردیسیهای مدرسه نوافلاطونی مطالعه موردی: پروکلوس و داماسکیوس
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22034/jpiut.2025.70164.4325چکیده
در طول تاریخ شکل گیری و بسط مدرسه(مکتب، سنت) نوافلاطونی، همانند بسیاری از سنتهای فلسفی، دگرگونی ها - و به تعبیر ما در اینجا، دگردیسیها - ی مختلفی را از نوع تغییر در آراء و دیدگاههای اخلاف نسبت به اسلاف، حتی در اصول و مبانی فکری می توان تشخیص داد. بحث در اینکه چگونه تغییر و تحول در مبانی اندیشهها را میتوان همچنان ذیل یک عنوان قرار داد و آنها را متعلق به یک مدرسه فلسفی دانست و اینکه ملاک وحدت یا کثرت در اندیشههای مابعدالطبیعی چیست، به مجال دیگری نیاز دارد، ولی همینقدر میتوان گفت در ذیل عنوان مکتب نوافلاطونی، طیف وسیعی از اندیشهها و جستارهای متفاوت و متنوع را میتوان لحاظ کرد که بعضاً در تقابل یا یکدیگر قرار دارند، اما به رغم این اختلافات و تمایزات، روح مشترکی در میان آنها قابل تشخیص است که به تنهایی ضامن وحدت معنوی آنهاست و بیراه نیست که تحت یک سنت واحد فلسفی قرار گیرند. از زمره این دگردیسیها، از مقایسه اندیشههای دو چهره نامدار این سنت فلسفی یعنی پروکلوس و شاگرد او داماسکیوس بدست می آید که با وجود همه اشتراکات نظری، در عناصر مهمی از دستگاه مابعدالطبیعی از یکدیگر فاصله گرفته اند. در این نوشتار، به جهت شهرت افزون تر پروکلوس، ابتدا خلاصهای از مختصات نظام فلسفی و دیدگاه مابعدالطبیعی او را معرفی و سپس به نحو تفصیلیتر به بیان اندیشه خلف فلسفی او - داماسکیوس - در این عرصه خواهیم پرداخت.