مفهوم «ادراک» در فلسفه اسلامی

نویسندگان

1 استادیار گروه الهیات و معارف اسلامی، واحد تبریز، دانشگاه آزاد اسلامی، تبریز، ایران

doi
10.22034/jpiut.2025.65869.4001
چکیده

این مقاله به بررسی مفهوم «ادراک» در فلسفه اسلامی می‌پردازد و به ویژه تأثیر فیلسوفان معروفی چون ابن‌سینا، شیخ اشراق و ملاصدرا را در این زمینه مورد تحلیل قرار می‌دهد. ادراک از دیدگاه این فیلسوفان به عنوان ابزاری برای دستیابی به حقیقت تعریف می‌شود و شیوه‌های آن ارتباطی عمیق میان جهان مادی و غیرمادی را برقرار می‌سازد. ابن‌سینا ادراک را فرآیندی لایه‌ای می‌داند که از ورودی‌های حسی آغاز شده و به درک عقلانی ختم می‌شود. او بر ابستراکسیون در ادراک تأکید می‌کند، به طوری که افراد از طریق قوای عقلانی می‌توانند به حقایق بالاتر دست پیدا کنند. شیخ اشراق مفهوم «نور» و «اشراق» را به‌عنوان مرکز ادراک معرفی می‌کند و بیان می‌دارد که نور ذاتاً به روح بشر امکان دسترسی مستقیم به حقایق را فراهم می‌آورد، که این امر ریشه در میان‌واری‌ ذاتی دستگاه معرفتی دارد. ملاصدرا ساختار دینامیک ادراک را مطرح می‌کند، نظریه «اصالت وجود»، «وحدت وجود» و «درجه وجود» را به کار می‌گیرد. این مقاله ادراک را به چهار مرحله تقسیم می‌کند: ادراک حسی، ادراک خیالی، ادراک وهمی و ادراک عقلی. در نهایت، مقاله ادراک را به‌عنوان ترکیبی دینامیک از روح و واقعیت معرفی کرده و خواننده را به بازنگری در شناخت انسانی فراتر از محدودیت‌های مادی دعوت می‌کند. اهمیت ادراک در پیشرفت دانش و تأکید بر وجود متافیزیکی از طریق تحلیل‌های ملاصدرا و گنجینه فلسفی اسلامی روشن می‌گردد. این بررسی‌ها به عمق تعامل انسان با جهان کمک شایانی می‌کند و درک بهتری از وجود و فهم را به دست می‌دهد.