مطالعه تطبیقی مبانی معرفتشناختی نقد متافیزیک در آراء فلسفی کانت و کارناپ
نویسندگان
1 دانشیار گروه علومسیاسی، دانشگاه محقق اردبیلی، ایران
doi
10.22034/jpiut.2024.62948.3906چکیده
متافیزیک در تاریخ فلسفه پیشینهای دیرینه دارد. هرچند که به قدمت خود فلسفه نمیرسد، همواره بخشی اساسی از نظامهای فلسفی بوده و بهعنوان فلسفه اولی، یعنی برترین بخش دانش عقلی، شناخته شده است. گاه نیز متافیزیک مترادف با فلسفه در نظر گرفته شده و به بررسی مسائل بنیادین، جوهر و واقعیت امور یا همان هستی محض پرداخته است. با این حال، در نتیجه تحولات فکری، متافیزیک با انتقادهای جدی و حتی انکار مواجه شده است. ایمانوئل کانت و رودلف کارناپ، دو فیلسوف برجسته از دو جریان اصلی فلسفی، دیدگاههای انتقادیای نسبت به متافیزیک اتخاذ کردند که تحولات عمیقی در این حوزه پدید آورد. کانت با طرح انقلاب کپرنیکی و تمایز میان گزارههای تحلیلی/تألیفی و مفاهیم پیشینی/پسینی، امکانپذیری متافیزیک را مورد بررسی قرار داد. در مقابل، کارناپ، از چهرههای شاخص حلقه وین، با ارائه نظریاتی درباره احکام تحلیلی/تألیفی و نسبت آنها با تجربه، نظامی معرفتشناختی بنا کرد که گزارههای متافیزیکی را بیمعنا تلقی میکرد .این مقاله به دنبال پاسخ به پرسشهای زیر است: کدام جنبه از فلسفه کانت موجب احیای فلسفه و تأثیر بر کارناپ و پوزیتیویسم منطقی حلقه وین شده است؟ نقد و تبیین کانت از متافیزیک چگونه بوده است؟فلسفه عقلگرای کانت چه تأثیری بر تجربهگرایی پوزیتیویستهای منطقی داشته است؟ مقایسه دیدگاههای این دو فیلسوف نشان میدهد که کارناپ از فلسفه کانت الهام گرفته است. با این حال، تفاوتی بنیادین میان آنها وجود دارد: کانت تلاش کرد متافیزیک را از چارچوب سنتی آن رها کرده و به شکلی علمی و استوار بازتعریف کند؛ درحالی که کارناپ، با تأکید بر تجربهگرایی و انکار ارزش متافیزیک، در پی حذف آن و علمی کردن معرفت بشری بود.