آگامبن و تحلیل ساختار قدرت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه تبریز، ایران
2 استادیار، گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، ایران
doi
10.22034/jpiut.2024.59698.3652چکیده
در سنت فلسفه سیاسی غرب، دو دیدگاه عام درباره ماهیت قدرت وجود دارد، که میتوان آنها را رویکردهای استعلایی و درونماندگار نامید. حاکمیت یا قدرت استعلایی، از بالا اعمال میشود و نوعی هستی و واقعیت جوهری برای قدرت قائل است که منشأ مشروعیت میباشد. حکومتمندی یا قدرت درونماندگار، از پایین و در سطح خرد ساختارهای اجتماعی و سیاسی اعمال میشود و هر نوع خاستگاه استعلایی برای قدرت را رد میکند. از لحاظ تاریخی، هابز نماینده اصلی رویکرد اول و فوکو نماینده رویکرد دوم به قدرت هستند. به نظر آگامبن، هردوی این رویکردها ناقص و تکبعدی میباشند و توان ارائه یک نظریه منسجم درباره قدرت را ندارند. نقدهای جدی فوکو به مدل حاکمیت، راه را برای تحلیل زیست_سیاسی قدرت که در سطح خرد اعمال میشود باز کرد، ولی فوکو در نشان دادن نحوه پیوند میان مدلهای متفاوت قدرت و ارائه نظریهای منسجم و واحد از قدرت شکست میخورد. آگامبن سعی در پیوند دادن دوباره این سطوح در یک نظریه عام دارد. در این مقاله، میخواهیم نشان دهیم که به باور آگامبن، اول اینکه ابعاد استعلایی و درونماندگار، یا همان سطوح خرد و کلان قدرت، دو قطب مکمل یک ساختار واحد هستند و هر نظریهای عام درباره قدرت باید درهمتنیدگی و نسبت این دو بعد را بررسی کند. دوم اینکه، نشان دهیم چگونه آگامبن ریشه این ساختار دوبعدی قدرت را در الهیات مسیحی میجوید و پارادایمهای الهیات سیاسی و الهیات اقتصادی را به ترتیب، ریشه نظریههای حاکمیت استعلایی و حکومتمندی درونماندگار میداند.