پیوند معنایی میان حکایت اصلی و حکایت‌های فرعی در قلعۀ ذات صور مثنوی

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه شهید بهشتی

doi
چکیده

مولانا در مثنوی از اسلوب خاصّ قصّه گویی استفاده کرده است. او در این شیوه، حکایت‌های بسیاری را در دل یک حکایت بزرگ گنجانده و مثل‌ها و حکایتواره‌های بسیاری را با داستان اصلی خود همراه کرده است. آیا او فکر معیّنی را دنبال می‌کرده است، یا آوردن حکایت‌ها فقط بر اثر عملکرد زنجیرۀ تداعی و بدون جهت‌گیری روشنی صورت گرفته است؟ به عبارت دیگر، آیا میان حکایت اصلی و حکایت‌های فرعی، ارتباط معنوی روشنی وجود دارد؟ در این مقاله ضمن بررسی داستان دژ هوش‌ربا یا قلعۀ ذات صور در دفتر ششم مثنوی، کوشیده‌ایم ارتباط معنایی میان حکایت اصلی و حکایت‌های فرعی روشن شود. در این تحلیل از روش تجزیۀ متن به واحدهای معنایی کوچک‌تر و کشف رابطۀ واحدهای معنایی جزئی با معنای اصلی، مطابق روش‌های نقد ساختاری گرمیا ـ منتقد فرانسوی ـ استفاده شده است.