پراکسیس و بازتاب خودِ نابازنمودی در هستیشناسی بنیادین هیدگر
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبایی، ایران
2 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه علامه طباطبایی، ایران
doi
10.22034/jpiut.2023.54444.3421چکیده
ارسطو عمل را وقتی به راستی عمل میدانست که برای خود عمل و نه غایتی مترتب بر آن انجام بگیرد. از اینرو او میان عمل (پراکسیس) و تولید از این نظر که یکی خود، غایت خویش است و دیگری نه و با نظر محض هم از این جهت که عمل خودآیین نیست، فرقی قائل میشود. هیدگر معتقد است که گرچه تمایز ایجاد شده از سوی ارسطو مفید است ولی کافی نیست؛ چون ممکن است بواسطه عدم تعینِ جایگاه خود در برابر موجودات و مشخصاً در میدان عمل، پدیدار این خود همراه با میدان انضمامی عمل، از رهگذرِ مفاهیمی چون خودآگاهیِ بازنمودی، به ذیل نظر فروغلتد و این وضعیتی است که از دیدگاه هیدگر میتواند پدیدار اصیل عمل و میدان آن را بپوشاند. ما در این مقاله کوشیدهایم نشان دهیم که چگونه میتوان با تبیین پدیدار نابازنمودیِ خود و از رهگذر طرحِ مفهومِ بازتاب، مانع از درکِ پیشینیِ عمل و میدانهای آن، از رهگذر بازنماییهایِ صوری-منطقی شده و به جای آن فهمی پدیدارشناسانه از پراکسیس را به دست داد.