نقدی بر خوانش غالب از ویتگنشتاینِ کریپکی
نویسندگان
1 استادیارگروه مطالعات علم، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، ایران.
doi
10.22034/jpiut.2023.52482.3285چکیده
در این مقاله، درباره تفسیر گروهی از فلاسفه، همچون هکر، بِیکر، مکداول و مکگین از استدلال و پاسخ شکگرایانة ویتگنشتاینِ کریپکی یا کریپکنشتاین بحث خواهیم کرد و نشان داده خواهد شد که بخشی از تفسیر این فلاسفه و بنابراین انتقاداتی که آنها بر اساس این تفسیر ارائه میکنند، نادرست است. بر اساس استدلال کریپکنشتاین، هیچ فکت یا امر واقعای در مورد اینکه اظهارات یک شخص چه معنایی دارند وجود ندارد. کریپکی مدعی است که این نتیجة شکگرایانه به پارادوکس معروفی ختم میشود که ویتگنشتاین در بند 201 تحقیقات فلسفی خود به آن اشاره میکند. بر اساس خوانش کریپکی، ویتگنشتاین با شکاک در مورد نتیجة شکگرایانة استدلال شکگرا همراهی دارد. گروهی از فلاسفه این مدعا را در تعارض با دیدگاه ویتگنشتاین دانسته و مدعیاند کریپکی بحث اصلیِ ویتگنشتاین در این بند را متوجه نشده است. به نظر آنها، هدف ویتگنشتاین نشان دادن این است که پارادوکس مذکور برآمده از یک بدفهمی فلسفی است؛ پس برخلاف مدعای کریپکی، پارادوکس را نمیپذیرد. در این مقاله، با بهرهگیری از خوانش جورج ویلسون از استدلال کریپکنشتاین، تمایزی میان دو نتیجة استدلال شکگرایانه پررنگ و بر اساس آن، درستی انتقادات فوق از کریپکنشتاین ارزیابی میشود. بیان خواهد شد که فلاسفة مذکور در این مدعا که کریپکنشتاین، پارادوکس را میپذیرد در اشتباهاند.