یک تفسیر فرویدی-لکانی از فرایند شکل‌گیری متافیزیک افلاطون

نویسندگان

1 دانشیار گروه ادیان و عرفان، دانشگاه سمنان، ایران.

doi
10.22034/jpiut.2023.56987.3555
چکیده

در این مقاله به کارکرد تخیلی، نمادین و امر واقعی به عنوان مقولات اصلی اندیشة لکان پرداخته می­شود که با بسط منطقی روانکاوی فروید حاصل شده است و نهایتاً با استفاده از شبکة مفهومی فرویدی-لکانی، ریشه­های شکل­گیری متافیزیک افلاطون بررسی خواهد شد. نتیجه قهری فلسفة وحدت­انگارانة پارمنیدس، سکوت و لازمة صیرورت­انگاری هراکلیتوس، پُرگویی است و چه بسا مرگ سقراط به واسطة بی­اعتنایی اهل وحدت به مسائل اجتماعی و ژاژخایی بی­اساس اهل کثرت باشد. طبق تفسیر فرویدی-لکانی قاعدتاً فلسفة پارمنیدس به خاطر پرداختن به ایده، منطبق بر عملکرد نمادین و فلسفة هراکلیتوس به خاطر توجه به ادراکات حسی با کارکرد تخیلی روان همخوانی دارد ولی طبق تفسیر افلاطونی استغراق در وحدت در عین نمادین بودن فعالیتی ایستا است و توجة صرف به کثرت هم در عین تخیلی بودن به نوعی پویایی بی­بنیان می­انجامد. افلاطون از کلیت و ضرورت ایده برای مقیّد کردن فرانمود شیئی استفاده می­کند و از این طریق خشونت نهفته در کارکرد تخیلی را با روحیة حقیقت­جویی در بازی ایده­ها یا دالّ­ها استعلا می­بخشد.