بررسی رگه‌های کانتی در تفکر ویتگنشتاین اول و دوم

نویسندگان

1 دانش‌آموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب، دانشگاه تبریز. ایران.

2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز. ایران

doi
10.22034/jpiut.2023.55406.3476
چکیده

علی‌رغم فعالیت فلسفی ویتگنشتاین در بریتانیا و تعلق فکری وی به فلسفه­ تحلیلی، عناصر غیرتحلیلی نیز در افکار وی وجود دارد که این عناصر ریشه در تفکر آلمانی، به ویژه فلسفه انتقادی کانت دارد. پس می­توان عناصری از افکار کانت را در فلسفه ویتگنشتاین دید. نوشته حاضر با تمرکز بر این عناصر و رگه­های کانتی در اندیشه ویتگنشتاین از قبیل: نقد مابعدالطبیعه، ترسیم حدود حس و تجربه، تمایز میان گفتنی و شناختنی/ نشان دادنی، استعلایی دانستن منطق و اخلاق، ­مسئله علم و فلسفه و رد زبان خصوصی نشان می­دهد که اولا،ً این عناصر و رگه­ها نه تنها در رساله بلکه در پژوهش­های فلسفی نیز قابل ملاحظه­اند. ثانیاً، میان مفسرین ویتگنشتاین در این زمینه اختلاف نظر­هایی وجود دارد. به عنوان مثال پیتر هکر با خوانش استعلایی رساله و پژوهش­های فلسفی مخالف است و معتقد است براهینی که ویتگنشتاین ارائه می­دهد نمی­تواند صفت استعلایی به خود بگیرد و به طور کلی، کانت و ویتگنشتاین برداشت یکسانی از براهین استعلایی نداشتند. سرانجام با ملاحظه و بررسی مباحث مذکور، این پرسش مطرح می­شود که آیا می­توانیم وجود رگه­های کانتی مشترک در رساله و پژوهش­های فلسفی را دلیلی بر وحدت اندیشه ویتگنشتاین لحاظ کنیم. در این خصوص نیز میان مفسرین ویتگنشتاین همواره تردید­هایی وجود دارد.