ساختارشکنی تعلیم و تربیت دینی در عصر پست‌مدرن

نویسندگان

1 دانشجوی پسادکترای فلسفه، دانشگاه تبریز، ایران

2 استاد گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، ایران.

doi
10.22034/jpiut.2023.57665.3577
چکیده

در این مقاله سعی داریم نشان دهیم که در عصر پست­مدرن با به زیر سوال رفتن مبانی هستی­شناختی الهیات و نفی مطلق­انگاری و استقبال از کثرت­گرایی و نسبی­انگاری، تعلیم و تربیت دینی در چارچوبی ضدواقع گرایانه پست­مدرن قرار گرفته است. این نوع تعلیم و تربیت با به نفی نگاه عمودی محور در تعلیم و تربیت سنتی و مدرنیته که در آن ارزشهای فراسویی و مطلق مورد پذیرش قرار گرفته، سعی دارد نگاه افقی و بافت محور یا محلی را جایگزین نماید و این همان روش ساختارشکنی این نوع تعلیم و تربیت است که تحت­تأثیر اندیشه ­فیلسوفان پست­مدرنی مثل دریدا مطرح کرده­اند. این نوع تعلیم و تربیت در قرن 21 به نحو روزافزونی در حال گسترش و رشد است. اما خود این رویکرد نیز با مشکلاتی مواجه است که نمی­تواند عمومیت کامل داشته باشد. نفی ذات و ماهیت دین، عدم اذعان به شناخت ذات دین، تاریخی و محلی دانستن تجربه دینی و غیره در این رویکرد حاکی از نارسایی آن در اشاعه کامل آن در سرتاسر جهان است. از اینرو به نظر می­رسد که تعلیم و تربیت انتقادی در برابر تعلیم و تربیت دینی پست­مدرن بدیلی مناسب باشد تا بتواند هم دانش‌آموز را با ماهیت و ذات دین آشنا سازد و هم کثرت­گرایی و بافت­گرایی را در تعلیم و تربیت خودش بپذیرد.