افلاطون در آستانۀ دورانِ مدرن: پدرانِ افلاطونپژوهیِ مدرن از فیچینوُ تا ماربورگیها
نویسندگان
1 پژوهشگرِ پسادکتری فریتز توسِن، دانشگاهِ لودویگ ماکسیمیلیانِ مونیخ، مدرسه فلسفه باستان. آلمان.
doi
10.22034/jpiut.2022.49067.3066چکیده
گرچه افلاطون همواره در تاریخِ فلسفه محترم بوده، روندِ کلّیِ فلسفه تا ابتدای دورانِ مدرن ارسطویی است. حتی نوافلاطونیان نیز، به استثنای فلوطین، کمابیش به شیوه ارسطویی مینوشتند و نوشتههای او را بیش از افلاطون تفسیر کردهاند. میزانِ اطلاعِ فیلسوفان از افلاطونِ اصیل یا تاریخی نیز بسیار اندک بود؛ نه تنها نوشتههای افلاطون از گذرگاهِ نوافلاطونیان به ایشان رسیده و از اینها هم ترجمههای کمی در دسترس بود، که حتی شیوه فهمِ افلاطون نیز نوافلاطونی بود. فیچینوِ نخستین کسی بود که در دورانِ رنسانس برای احیای افلاطون کوشید. با این حال کوششِ او اثرِ تفسیری چندانی نداشت. احیای واقعیِ افلاطون در قرنِ هجدهم و آلمان رخ داد. درباره این نوزایی اطلاعِ چندانی در زبانِ فارسی وجود ندارد، تنها ممکن است بدانیم که شلایرماخر نیز از کسانی بود که به ترجمه افلاطون دست زدند. امّا اینکه از فیچینو تا شلایرماخر چه بر سرِ افلاطونپژوهی آمد دانسته نیست. حتّی آگاهیِ اندکی در دست است درباره جایگاهِ واقعیِ شلایرماخر در افلاطونپژوهی و اینکه چه فرآیندی به افلاطونِ شلایرماخر انجامید. مقاله حاضر به موضوعِ افلاطونپژوهی تا دورانِ افلاطونشناسانِ رمانتیک میپردازد. با عزیمت از این برداشت که اندیشههای نابِ فلسفی در خلاء زاده نمیشوند، بلکه مرهونِ زمانه خوداند، میکوشیم به بررسیِ نخستین آغازگاههای افلاطونپژوهی بپردازیم؛ به کسانی که میراثِ مساعیشان سنگِ بنایِ افلاطونپژوهیِ مدرن شد. درینجا سیرِ افلاطونپژوهی تا روزگارِ رمانتیکها را بررسی خواهیم کرد و میکوشیم ببینیم چه چیزهایی تفسیرِ مدرنها یا مدرنهای متقدّم را از تفسیرهای سنّتی متمایز کرده است و چه عزیمتگاههایی شکلدهنده افلاطونپژوهیِ مدرن بوده است.