هژمونی سکوت: خوانشی هگلی ـ لاکانی از رابطۀ سکوت و زبان در اندیشۀ مولوی
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
2 استادیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.
doi
10.22034/jpiut.2021.48663.3028چکیده
در مقالۀ حاضر میکوشیم در برخی از ابیات و اشعار مولوی رد چیزی را پیدا کنیم که آن را «هژمونی سکوت» مینامیم. طرفداران «هژمونی سکوت» زبان را خوار میشمارند و سکوت را بیاندازه ارج مینهند و آن را دربردارندۀ نوعی شهود ویژه میدانند که دسترسی به امر فراسوی زبان را میسر میسازد. این نگرش به سکوت و زبان تاریخ دور و درازی دارد و تازه در قرنهای اخیر به پرسش گرفته شده است. سعی خواهیم کرد رویکرد «هژمونی سکوت» را بهمیانجی رویکردی هگلی ـ لاکانی خوانش کنیم، رویکردی مدرن که سکوت و زبان را به یک اندازه ارزشمند میداند و در نهایت سکوت را پدیدهای صرفاً زبانی میداند. خاطرنشان خواهیم ساخت که این دو نگرش در دو منطق متفاوت بنیاد دارند؛ اولی در قاعدۀ امکان اشرف سهروردی و دومی در منطق پسگسترانۀ ایدئالیسم آلمانی. پس از بررسی تبعات معرفتشناختی و هستیشناختی این دو رویکرد، در نهایت نتیجه خواهیم گرفت که موضع «هژمونی سکوت» موضعی متناقض و ناممکن است.