ارزیابی انتقادی تقلیلگرایی در مدلهای وحدت علم نیگل و اپنهایم-پاتنم
نویسندگان
1 دکتری فلسفه، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
doi
10.22034/jpiut.2021.46157.2833چکیده
وحدت یا عدم وحدت علم یکی از مسائل مهم فلسفی در قرن بیستم بودهاست. یکی از مهمترین پاسخها به مسئله وحدت علم از سوی تقلیلگرایان پیشنهاد شدهاست. مقاله پیشرو بر دو نمونه برجسته از چنین رویکردهایی متمرکز شدهاست. نمونه اول از جنبش فلسفی پوزیتیویسم منطقی و نمونه دوم از جنبشهای فلسفی پساپوزیتیویستی انتخاب شدهاست. نشان دادهایم که تقلیلهای علیالادعا موفق در علم، موجب پیدایش این ایده شدهاست که پاسخ مسئله وحدت علم از طریقِ تقلیل امکانپذیر است. سپس استدلال کردهایم که رویکرد تقلیلگرا اساساً ناکارآمد، نابسنده و نادرست است. تقلیلگرایی ناکارآمد است زیرا به سادهسازی مفهومی و هستیشناختی کمک نمیکند. نابسنده است زیرا اولاً تنوع هستیشناختی فعالیتهای علمیِ اساساً متفاوت را پوشش نمیدهد، و ثانیاً پاسخ مناسبی به نیازِ تبیینی در خصوصِ چرایی بنیادی بودنِ یک لایه هستیشناختی و معرفتشناختی نسبت به سایر لایهها را ارائه نمیدهد. تقلیلگرایی غلط است زیرا اولاً با تاریخ تحوّل نظریههایی علمی سازگار نیست؛ ثانیاً رابطه بین شواهد و نظریهها را بهدرستی توضیح نمیدهد؛ ثالثاً طبق استدلال فودر از عهده مشکل تحققپذیری چندگانه برنمیآید؛ رابعاً طبقِ استدلال فایرابند اگر قیاسناپذیری نظریههای علمی درست باشد آنگاه امکانِ هر نوع ارتباط از جمله ارتباط تقلیلی منتفی است. شکستِ تقلیلگرایی نشان میدهد مدلهایی از سنخ مدلهای نیگل و اپنهایم-پاتنم پاسخ مناسبی برای مسئله وحدت علم فراهم نمیکنند. لذا پیشنهاد میشود که پاسخ مسئله وحدت علم از طریق رویکردی غیرتقلیلگرا، دنبال گردد..