نئوداروینیسم؛ طبیعتگرایی در برابر شواهد تجربی
نویسندگان
1 دکتری فلسفه دین، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22034/jpiut.2021.46364.2867چکیده
در این مقاله پس از تبیین محتوای نظریه تکامل از زمان داروین تا شکلگیری سنتز مدرن یا نئوداروینیسم به ابعاد و دلالتهای فلسفی-الهیاتی آن پرداخته میشود. به طور ویژه خوانش نئوداروینیستی از تکامل برای بسیاری از نئوداروینیستها بستری برای پیشبرد ایده طبیعتگرایی است، اما نکته اساسی در دفاع نئوداروینیستها از طبیعتگرایی، تاکید ایشان بر تبعیت از شواهد تجربی برای شکلدهی هستیشناسی و جهانبینی خویش است. در ادامه رویکرد دوم به تکامل، یعنی طراحی هوشمند تبیین میشود که اگرچه عموما ایشان را با ضدیت با تکامل به معنای نیای مشترک معرفی میکنند، اما ایده محوری این جریان اصل نیاز به طراحی در فرآیند تکامل است و ایشان لزوما پیدایش موجودات از نیای مشترک را منکر نیستند. اما جریان غالب نئوداروینیستی به دلیل آنکه معتقد است جریان طراحی هوشمند از روش علمی تخطی کرده و پای عوامل فراطبیعی مانند خداوند را در بستر علم طرح میکند آن را غیر علمی دانسته و معتقد به حذف آن از فضای علمی است. رویکرد مهم دیگر به تکامل، جریان سومی است که در ادامه مقاله تبیین میشود. این جریان مخالف طراحی هوشمند است اما بر اساس شواهد زیستشناختی جدید نقدهای مهمی بر خوانش نئوداروینیستی از تکامل دارد. با این حال به نظر میرسد، جریان نئوداروینیسم با وجود ابتناء کامل این جریان بر شواهد تجربی به دلیل تعهد پیشینی به طبیعتگرایی با آن مخالت میکند.