نسبت میان تفکر تأملی و سیاست در اندیشه مارتین هایدگر

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اصفهان، دانشکده علوم اداری و اقتصاد، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.

2 دانشیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
10.22034/jpiut.2021.48595.3022
چکیده

سخنی به گزاف نرفته است اگر گفته شود که مارتین هایدگر یکی از شاخص‌ترین متفکران قرن بیستم است که تاریخ 2500 ساله غرب را به مثابه تجلیگاه سوبژکتیویسم و عقلانیت تکنولوژیک به مهمیز نقد می‌کشد و وجهه همت خویش را بر این امر قرار می‌دهد که از پارادایم معرفت بنیاد عالم مدرن بگسلد و به هستی‌شناسی روی آورد. مفروض این مقاله بر این اصل استوار است که اگر سیاست مدرن بر پایه اراده معطوف به قدرت، شکاف میان سوژه و ابژه و سیطره عقلانیت تکنولوژیک پایه‌ریزی شده است؛‌ هایدگر قصد دارد با گسست از معرفت‌شناسی و روی آوردن به هستی‌شناسی، از سیاست مبتنی بر رابطه ارباب و بندگی عالم مدرن گذر کند و سیاست مبتنی بر هستی‌شناسی را که متضمن از میان برداشتن شکاف میان سوژه و ابژه و گشودگی انسان نسبت به خود، جهان و دیگری است مطرح کند.