تبیین نظریه «ذاتیبودن رابطه لفظ و معنا» در اصول فقه امامیه و ارائه آثار حقوقی آن
نویسندگان
1 استادیار، گروه حقوق عمومی، دانشکده حقوق، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد حقوق خصوصی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه شاهد، تهران، ایران.
doi
10.30497/law.2024.245781.3489چکیده
بحث از چگونگی دلالت لفظ بر معنا، یکی از اولین و مهمترین مسائل علم اصول فقه و مبادی زبانشناختی - فلسفی علم اصول است که نشاندهنده توانایی این علم در حل فلسفی مهمترین پرسشهای زبانی است. نظریه مشهور میان فلاسفه غربی و همچنین اصولیون شیعه، «وضعیبودن» رابطه لفظ و معنا است. با این همه، قول به «ذاتیبودن» رابطه لفظ و معنا در غرب حامیان شاخصی از افلاطون تا چامسکی داشته است. مقاله حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی کوشیده است تا ضمن معرفی و تبیین دیدگاه «ذاتیبودن رابطه میان لفظ و معنا»، آثار و نتایج آن را در تاریخ نظام حقوقی کشور مورد بررسی قرار دهد و به واکاوی نظریه ذاتیبودن در میان نظرات علمای اصول فقه شیعه و بهعلاوه در دیدگاه صاحبنظران مغربزمین بپردازد. همچنین، مسائل پیرامونی این نظریه از قبیل نقاط قوت و اشکالاتی که بر این نظریه وارد شده است و البته بررسی آثار پذیرش این دیدگاه در نظام حقوقی کنونی، دور از نظر نگارندگان نبوده است. ماحصل پژوهش آن است که بهرغم نقاط قوت تحلیلی نظریه ذاتیبودن، ادله اقامه شده برای این نظریه ناکافی و پذیرش آن مورد تردید است.