انقلاب های علمی و پیشرفت: تأمّلی در فلسفه علم کوهن و بسکار

نویسندگان

1 دانشجوی گروه فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، ایران

2 استادیار گروه فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف، تهران، ایران.

doi
10.22034/jpiut.2021.43132.2728
چکیده

تبیینِ پیشرفت علم، یکی از مباحثی است که همواره در فلسفه علم مورد توجّه بوده و روایت­های مختلفی در خصوص اینکه پیشرفت چه زمانی حاصل شده و چه معیارهایی برای پیش­رونده بودن یک نظریه در نظر گرفته می­شود، ارائه شده است. از چالش­های مهم در مبحث پیشرفت، تغییرات ریشه­ای در نظریه­های علمی است که از آن با نام انقلاب­های علمی یاد می­شود. کوهن، این انقلاب­ها را گسست­هایی در تاریخ علم می­پندارد و اگرچه با اشاره به فعّالیّت جورچینیِ دانشمندان، به پیشرفت در دوره علم عادی اذعان دارد، امّا با مطرح کردن قیاس­ناپذیر بودن پارادایم­ها، از تبیینِ پیشرفت در انقلاب­های علمی ناتوان است. درمقابل، بسکار با توصیفِ لایه­مند بودن جهان، علم را فرایندی مداوم و پیوسته می­پندارد که با هدفِ دستیابی به مکانیزم­ها و ساختارهای علّی، به کشف و توصیفِ لایه­های جدید و عمیق­ می­پردازد که پایانی برای آن قابل­تصوّر نیست. او پیشرفت را بر همین مبنا تبیین کرده و معتقد است علم، در حرکت به سمتِ لایه­های زیرین، هم امکانِ پیشرفت دارد و هم تغییر. در این مقاله ضمنِ شرح نظریه پیشرفت کوهن و بسکار، به بررسی جنبه­های معرفت­شناختی و هستی­شناختی این دو دیدگاه پرداخته شده تا عدمِ توانایی کوهن در تبیین پیشرفت در انقلاب را در پرتو آراء بسکار، بررسی کنیم.