بحث از ریشههای مشّائی آراء کلامی ناصرخسرو: جوهر و عرض
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران
doi
10.22059/jpl.2025.395937.2311چکیده
ناصرخسرو مکرّر به دانش خود از فلسفه و حکمت بالیده است و به همین دلیل، پایه و مایۀ خود را برتر از شاعران و دبیران همعصر خود دانسته است. با این حال، چهرۀ او در مقام یک متفکّر، همواره زیر سایۀ بلند شاعریِ او قرار داشته است. از این گذشته، بهسببِ موقعیت تاریخی وی و نیز زبان فارسی آثارش، به اندیشههای فلسفی و آراء کلامی او کمتر از آراء و افکار داعیان عربینویس پیش از او توجّه شده است. در این مقاله کوشیدهایم چهرۀ حکیمانۀ او را از سایه درآوریم و با مقایسۀ سخنان او در مبحث جوهر و عرض در آثار منثورش، بهویژه زاد المسافر، با آنچه در دانشنامۀ علائی ابن سینا در این زمینه آمده است، نشان بدهیم که چگونه از میراث حکمت مشّاء در پروردن آراء کلامی خود بهره برده است و از این مبحث فلسفی چگونه در الهیّات تنزیهی و سلبی اسماعیلی استفاده کرده است. همچنین نشان دادهایم که یکی از علل مخالفت اسماعیلیان با فیلسوفان را باید در همین مبحث فلسفی جست. ضمناً بازتاب برخی از این عقاید او را در اشعارش نشان دادهایم تا بر این واقعیت تأکید کرده باشیم که حکمت او از شعرش جدا نیست و فهم نظم او بی مدد نثر او میسّر نه.