تحلیل روایتپژوهانة رمان نوین تاریخی (مطالعة موردی: رمانهای تاریخی پس از پیروزی انقلاب)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.22059/jpl.2024.371400.2230چکیده
در نگاه سنتی، رمان تاریخی بر شالودۀ رویدادهای یک دوره از تاریخ بنا میشود. این گونه از رمان به هستیشناسیِ مردمانِ یک دوره از تاریخ میپردازد، ویژگیهای روانی و عاطفی و رفتاری آنها را بازتاب میدهد و شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره را بازسازی میکند. از آنجا که دیدگاههای فلسفی قرن بیستم به وجود یک حقیقت واحد (وجود فقط یک روایت ممکن) تردید میکنند باید پذیرفت که دگرگونی در تعریف تاریخ خودبهخود به دگرگونی در تعریف رمان تاریخی میانجامد. پژوهش حاضر با رویکرد فراتاریخنگارانه هایدن وایت (مورخ و فیلسوف امریکایی) و روایتپژوهی ژرار ژنت (نظریهپرداز و نشانهشناس فرانسوی) قصد دارد نشان دهد که با دگرگونی در تعریف رمان تاریخی، ویژگیهای صوری و محتوایی رمان تاریخی نیز تغییر مییابد. بر اساس این بازتعریف، در چهار دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سه گونه رمان تاریخی را شناسایی کرده و دگرگونیهای ساختاری و محتوایی آنها را کاویدهایم. ویژگیهای ساختاری و روایی این سه گونه رمان عبارتند از: زمانپریشی و نبود سیر خطی در روایت، راوی اولشخص، گذشتهنگربودن روایت، کانونیسازی بیرونی، فراوانی شخصیتها، اهمیت نقش شخصیتها در پیدایش رخدادها و رویکرد نوین به دو عنصر زمان و مکان. رمانهای تاریخی پس از پیروزی انقلاب، اغلب با این محتوا نوشته شدهاند: پرداختن به بخشهای مغفول تاریخ، بازتاب هویت فردی و اجتماعی و تردید در تاریخ و نگاه انتقادی به آن.