بررسی و تحلیل کارکرد رنگ در شعر پایداری افغانستان براساس نظریۀ ماکس لوشر؛ مطالعۀ موردی اشعار خلیل‌الله خلیلی

نویسندگان

1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران.

3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران.

doi
10.22059/jpl.2023.355231.2149
چکیده

ادبیات فارسی معاصر افغانستان، متأثّر از عوامل اجتماعی و فرهنگی انقلاب مشروطه و سپس کودتای هفتم ثور (7اردیبهشت)، متحوّل و زمینه­ساز شکل‌گیری جریان‌های متفاوت شعری شد که هریک شعر را برمبنای اندیشه­های آرمان‌گرایانۀ خویش تفسیر می­کردند. شاعران این جریان­های شعری از رنگ‌ها نیز، به‌عنوان ابزاری برای بیان اهداف سیاسی و اجتماعی‌ خود، بهره برده‌اند؛ به‌ویژه شاعران جریان پایداری، از سرآمدترین جریان­های شعر معاصر افغانستان، در بیان افکار خود، از طیف‌های مختلف رنگ­ها استفاده کرده‌اند. رنگ‌ها، به‌سبب نقش مهمشان در بازتاب شخصیت عاطفی و معنوی افراد، در علم روان‌شناسی مدرن نیز موردتوجه قرار گرفته­اند. یکی از آزمون­هایی که براساس کیفیت کاربرد رنگ­ها می‌تواند وضعیت روحی و روانی هنرمند را بازگو کند، نظریۀ روان‌شناسی رنگ ماکس لوشر است. پژوهش حاضر به‌شیوۀ توصیفی-تحلیلی انجام گرفته و اهمیت آن در این است که مطالعه­ روشمند شعر پایداری افغانستان می‌تواند ما را با لایه‌های پنهان و نحوۀ تفکر شاعران این جریان آشنا سازد.بررسی موردی کارکرد هشت رنگ­ کاربردی لوشر در اشعار خلیل‌الله خلیلی، طلایه­دار شعر مقاومت و پایداری افغانستان، نشان می­دهد کاربرد وافر رنگ سرخ و سیاه در وضعیت نخست نشان­دهندۀ گرایش شاعر به مفهوم قیام و مبارزه علیه  استبداد و نابسامانی‌های اجتماعی است؛ همچنین بسامد رنگ سبز و آبی در وضعیت دوم، که حاکی از وضع واقعی است، تمایل و امید شاعر به زندگیِ بهتر، پایان تجاوز و ایجاد تحوّل عمیق در جامعه را نشان می‌دهد.