زیست‌جهان؛ هوسرل و بازخوانی معنای فلسفه و وظیفه فیلسوف مدرن

نویسندگان

1 دکتری فلسفه، دانشگاه آزاد اسلامی ، واحد علوم و تحقیقات تهران، تهران. ایران.

2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه زنجان

3 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه آزاداسلامی، واحد تهران شمال

doi
10.22034/jpiut.2019.33086.2306
چکیده

فلسفه نزد هوسرل علمی کلی، بنیادی و متقن درباره جهان است. او به دنبال تأسیس پدیدارشناسی استعلایی به مثابه فلسفه­ای کلی یا علمی متقن بود اما برای دست یافتن به چنین هدفی باید امکان یک معرفت ابژکتیو درباره جهان را توضیح می­داد. هوسرل در کتاب بحران علوم اروپایی و پدیدارشناسی استعلایی، معنای مدنظر خود از فلسفه و وظیفه­ فیلسوف را در زمینه نقد علم و فلسفه مدرن و در ارتباط با بحران­های فرهنگ معاصر اروپایی مطرح کرده و مفهوم بدیع زیست­جهان را به عنوان ایده­ای نو برای فلسفه به مثابه علم کلی معرفی می­کند. این نوشتار در پی آن است که دیدگاه هوسرل درباره نسبت­ فلسفه با بحران­های فرهنگ معاصر اروپایی را مورد ملاحظه قرار داده و به این پرسش توجه کند که آیا ایده زیست­جهان قادر است پدیدارشناسی استعلایی هوسرل را به عنوان فلسفه­ای بنیادین و علمی کلی معرفی کند یا نه. در این جهت مسئله امکان ابژکتیویته جهان یا به عبارت دقیق­تر یک جهان بیناسوژه­ای مورد توجه قرار می­گیرد که در فلسفه متأخر هوسرل به صورتی مبسوط­تر و نوآورانه­تر مطرح شده است.