منطق، پیشمنطق یا زیرمنطق: جستاری در باب پایة تحلیل
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه علوم زبانی، دانشکده علوم زبانی، دانشگاه سوربن نوول، پاریس، فرانسه عضو گروه پژوهشی تاریخ نظریههای زبانی،
doi
10.22034/jpiut.2020.40023.2568چکیده
بحران حاصل از منطقگرایی و نابسندهبودن پیشنهادههای آن برای پایة تحلیل امور یکی از مهمترین دغدغههای معرفتشناسی، بهخصوص از اوایل قرن بیستم میلادی به اینسو است. لویبرول با بررسی کارکردهای ذهنی اقوام ابتدایی از زاویهای جدید، به ضرورتِ قائلشدن به ذهنیتی دیگر در جوار ذهنیت علمی-منطقی بهمنظور تحلیل بسندة سازوکار متفاوت آن اذهان تأکید میکند. او این ذهنیت را، که متضمن زیست عرفانی است، پیشمنطقی مینامد. ذهنیت پیشمنطقی، بر خلاف ذهنیت علمی-منطقی، نسبت به قانون امتناع تناقض بیاعتناست و بر اساس قانون آمیختگی عمل میکند. وی به همزیستی این دو سنخ متمایز و مستقل اشاره میکند. یلمزلف با پذیرش پیشنهادة لویبرول، ایدههای او را در ساحتی معرفتشناختی حول مسئلة کلی تحلیل ساختارها پی میگیرد. او با گسترش ابژة بررسی به زبان و نشانگان، به نظام زیرمنطقی که ممکنکنندة منطق و پیشمنطق است نایل میشود. یلمزلف با بهرهگیری از قانون آمیختگی تأکید میکند که تقابل پایهای در تحلیل نظامها (زبانی و نشانگانی) تقابل میان A (جزء) و A + (non-A) (کل) است، نه چنان که منطقگرایی پیشنهاد میکند، تقابل میان A و non-A (تناقض). بر این اساس، او در نظریة (یا علم) گلوسمشناسی، هنگام تحلیل نظامها یا همان مفصلبندی مقولات معطوف به پیوندهای تقابلی، دستگاه محاسباتی صوری زیرمنطقی را به عنوان بدیلی برای منطق (که در نظریة بسیاری چون لویاستروس، یاکوبسون و چامسکی پایة تحلیل است) صورتبندی میکند. خود نظامهای منطقی به عنوان وضعیتهایی از نظامهای زیرمنطقی امکان ثبتشدن مییابند. زیرمنطق (و آمیختگی) یکی از ارکان بدیعی است که یلمزلف از طریق آن در گلوسمشناسی، که هدفاش تأویل و تحلیل انسان-جهان بهمثابة متن است، امکانات معرفتشناختی جدیدی را میگشاید. در این جستار، ما این دو نظریه را به عنوان پیشنهادهایی بدیل برای منطقگرایی مورد بررسی قرار میدهیم و خطوربطشان را میسنجیم.