تحلیل صورتگرایانۀ داستان «مثل همیشه»، اثر هوشنگ گلشیری
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه خوارزمی
doi
10.22059/jpl.2021.333306.1983چکیده
چکیدهداستان کوتاه «مثل همیشه»، اثر هوشنگ گلشیری، در واقع سه داستان است که به موازات یکدیگر و بهشکلی متناوب و مشوّش پیش میروند. از آنجا که درونمایۀ اصلی داستان، تأکید بر دور باطل، روزمرّگی، ملال و تکرار پدیدههای هستی و زاد و بود آدمیان است، صورت و محتوای داستان چنگ در چنگ یکدیگر، تبانی و تعامل هنرمندانهای یافتهاند؛ بهگونهای که صورت داستان، مؤیّد این درونمایه است. نویسنده از شگرد هنری تکرار نام شخصیّتها و کارکرد و شغل آنان و دیگر درونمایههای فرعی، و در واقع از ترفند آینگی و توازی تصویری بهره برده تا این تکرار و بهنوعی دور باطل را در قالب فرم داستان نیز مجسّم و ملموس کند. در شگرد هنری توازی تصویری، نویسنده برای تأکید بر درونمایۀ داستان، در کنار داستان اصلی، یک یا چند داستان فرعی را شکل میدهد یا شخصیّتها و درونمایهها به شکلهای متنوّعی تکرار میشوند تا در نهایت، کارکرد و پیامی واحد را به خوانندۀ دقیقالنّظر منتقل -کنند؛ یا اینکه نویسنده برای تأکید بر درونمایهای خاصّ، یک یا چند بار، تصاویری عینی و ملموس را بدون اشاره به ربط مستقیم آنها با مفاهیم اصلی، در متن داستان جاسازی میکند و این تصاویر عینی، بهنوعی، تأییدکننده و تجسّمبخش آن ادّعاها یا مفاهیم انتزاعیاند. به نظر میرسد شگرد توازی، مناسبترین ترفند هنری برای قوامبخشیدن به درونمایۀ این داستان است که با خوانشی فرمالیستی، میتوان از آن رمزگشایی کرد. واژههای کلیدی: هوشنگ گلشیری، داستان «مثل همیشه»، داستان کوتاه، نقد فرمالیستی، توازی تصویری.