‌‌‌‌‌‌‌مدل‌سازی پراکنش بالقوۀ گونه‌های حیات‌وحش بر مبنای دانش بوم‌شناختی جوامع بومی در مقایسه با روش‌های یادگیری ماشینی (مطالعۀ موردی: آهوی ایرانی در منطقۀ حفاظت‌شدۀ میشداغ)

نویسندگان

1 دانشیار گروه سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی، دانشکدۀ علوم زمین، دانشگاه شهید چمران اهواز

2 استادیار گروه محیط‌زیست، دانشکدۀ منابع‌طبیعی و علوم زمین، دانشگاه کاشان

3 استادیار گروه شیلات و محیط‌زیست، دانشکدۀ منابع‌طبیعی و علوم زمین، دانشگاه شهرکرد

4 دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد سنجش از دور و سیستم اطلاعات جغرافیایی، دانشکدۀ علوم زمین، دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.22059/jne.2017.232585.1380
چکیده

پایش و مدیریت جمعیت‌های حیات‌وحش و زیستگاه‌ها نیازمند مدل‌سازی زیستگاه‌های مطلوب و پراکنش گونه‌ای است. بنابراین در این پژوهش، مدل‌سازی پراکنش بالقوۀ آهوی ایرانی با دو رویکرد فازی (مبتنی بر دانش بوم‌شناختی جوامع بومی) و مکسنت (مبتنی بر داده‌های حضور گونه) در منطقۀ حفاظت‌شدۀ میشداغ اجرا شد؛ تا ضمن مدل‌سازی پراکنش گونه‌ای با استفاده از سامانۀ استنتاج فازی (رویکرد فازی) و الگوریتم آنتروپی بیشینه (رویکرد مکسنت)، به بررسی و مقایسۀ کارایی هر یک از این دو رویکرد پرداخته شود. به‌علاوه، ارزیابی هر یک از مدل‌ها با استفاده از تحلیل جک‌نایف انجام شد. آستانه‌گذاری نیز با استفاده از آستانۀ حضور 10% صورت گرفت. براساس یافته‌ها، سه متغیر کاربری سرزمین، فاصله از کشت‌زارها و فاصله از منابع آب در هر دو رویکرد فازی و مکسنت به‌عنوان مهم‌ترین متغیرهای مدل‌سازی شناخته شدند. همچنین، در هر یک از رویکردهای فازی و مکسنت به ترتیب 45/47% و 08/14% منطقه به‌عنوان منطقۀ حضور بالقوه پیش‌بینی شد. براساس تحلیل جک‌نایف، میزان موفقیت هر یک از مدل‌های فازی و مکسنت به ترتیب، 95/80% و 66/66% برآورد شد (p<0.01). یافته‌های پژوهش مؤید کارایی بالای سامانۀ استنتاج فازی و الگوریتم آنتروپی بیشینه در مدل‌سازی پراکنش بالقوۀ آهوی ایرانی است. این مطالعه را می‌توان از یک سو تأکیدی بر ضرورت توجه به رویکردهایی همچون رویکرد فازی در مدل‌سازی پراکنش بالقوۀ گونه‌های حیات‌وحش کشور و از سوی دیگر تأکیدی بر ضرورت توجه به دانش بوم‌شناختی جوامع بومی هر منطقه دانست.