ارزیابی تطبیقی استمرار مبانی قانون اساسی در نظام‌های حقوقی ایران، فرانسه و آمریکا

doi
10.30497/law.2018.2142
چکیده

قانون اساسی همانند سایر قوانین، امکان تغییر و بازنگری دارد، هرچند این تغییر با تشریفات ویژه و دشوارتری انجام می‌شود و امری ثابت و دائمی نیست. پرسش اساسی آن است که آیا با سقوط یک رژیم و استقرار رژیم جدید، مفاهیم و مبانی مقرر در قانون اساسی پیشین به‌طور کامل از میان می‌روند و مفاهیم جدیدی جایگزین آن‌ها می‌شوند، یا اینکه این جایگزینی نسبی است و برخی مبانی بنیادین همچنان استمرار می‌یابند؟ بررسی تطبیقی تغییرات قوانین اساسی در کشورهایی چون آمریکا، فرانسه و ایران در پاسخ به این پرسش راه‌گشا است؛ قانون اساسی آمریکا با وجود عدم تغییر رژیم، تحت تأثیر جریانات دوره‌ای، دگرگونی‌هایی در برداشت‌ها و تفسیرها یافته است؛ فرانسه، با وجود تغییرات متعدد رژیم‌ها و قوانین اساسی، برخی مفاهیم بنیادی را حفظ کرده است؛ و ایران نیز تجربه‌ای متفاوت و مبتنی بر تحول مفهومی عمیق در عرصه قانون اساسی دارد. مطالعه تطبیقی این تحولات ما را به این پرسش رهنمون می‌سازد که کدام مفاهیم و مبانی بنیادین توانسته‌اند از تأثیر حوادث سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و فلسفی در امان بمانند و در ساختار حقوقی کشورها ریشه بدوانند. اهمیت این بررسی در توجه به مسئله استمرار قانون اساسی و نهادهای سیاسی، ضرورت دقت در فرآیند بازنگری قانون اساسی، و تمایز میان جنبه‌های شکلی و ماهوی آن نهفته است. این مقاله می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که استمرار اصول قانون اساسی با چه مبنای حقوقی قابل توجیه است. فرضیه اصلی پژوهش بر این باور استوار است که استمرار قانون اساسی بر پایه خرد سیاسی، تجربه تاریخی ملت‌ها و سازوکارهای نهادی قابل تبیین است. به نظر می‌رسد نظام انعطاف‌پذیر ایالات متحده آمریکا در تضمین استمرار قانون اساسی خود، موفق‌تر از نظام‌های سخت و انعطاف‌ناپذیر حقوقی همچون ایران و فرانسه عمل کرده است.