نگاهی به نقد خودپالایشی عرفا و بی‌التزامی به شرع

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شیراز

2 استاد گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شیراز

doi
10.22059/jpl.2019.263433.1252
چکیده

یکی از مسائلی که در عرفان اسلامی، چالش­های فراوانی به همراه داشته و بهانة توجیه کینه­توزی مخالفان با تعالیم صوفیانه شده است، مسئلة «بی­التزامی به شریعت» است که به دلیل غفلت مدعیان، به‌عنوان جواز عارف واصل در مقیدنبودن به انجام عبادات تعبیر شده است. منتقدان و مفسرّان، آرای چندگانه­ای دربارة بی­التزامی عرفا به شرع ارائه داده­اند، اغلب مشایخ بزرگ نیز در دوره­های مختلف، انتقادهای بسیاری بر دیگر صوفیان وارد کرده­اند که بنا بر نوع دیدگاه ناقد و محیط اجتماعی و زمان فرق می­کند. تأمّل در اندیشه­های نقادانة خود عرفا در این زمینه که با تجارب عرفانی همراه است و همچنین تحلیل آنها، می­تواند پرده از حقیقت بردارد. نگاهی گذرا به کلام و رفتار بزرگان عرفان، نمایانگر توجّه آنها به ظاهر و باطن دین و اهداف والای آن و پرهیز از هرگونه قشری­گری دینی است. هرچند پژوهش‌های پراکنده­ای در تبیین این موضوع صورت گرفته است، امّا اهمیّت آن و توجّه به آسیب­شناسی در مسائل متنازع­فیه، ما را وادار می‌کند که نگاه خود عرفا را هم بر این مسئله واکاوی کنیم. در این نوشته، عقاید و بیانات عارفان و پژوهشگران اندیشة عرفانی و خودپالایشی عرفا در این زمینه بررسی می‌شود و توجیهات معرفتی در بی­التزامی به شرع نیز موردتوجّه قرار می­گیرد. فرضیة ما بر این مبنا استوار است که بی­التزامی به شریعت، حاصل عملکرد مدعیان تصوّف بوده است و در انتساب آن به مشایخ بزرگ می­توان تردید کرد.