سنت خاتمه‌سرایی در منظومه‌های فارسی و ساختار و محتوای آن (تا قرن هفتم)

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه جیرفت

doi
10.22059/jpl.2019.272407.1327
چکیده

خاتمه یکی از اجزای ساختاری اکثر منظومه‌های فارسی است که در پایان بسیاری از منظومه‌ها به­صورت مستقل یا در ادامة ابواب اصلی کتاب درج می‌شود. هدف این مقاله بررسی محتوای اختتام منظومه‌های فارسی با تأکید بر 24 منظومه تا قرن هفتم است. این بخش در بسیاری از مجموعه‌های موردبررسی، پیوندها، ارتباط‌ها و تناسبات عمیقی با درون­مایه و فصول اصلی اثر دارد و در فهم و جایگاه آن نقش مؤثری ایفا می­کند. منظومه‌های فارسی به سه دستة فاقد خاتمه، خاتمه‌های کوتاه و خاتمه‌های مبسوط تقسیم می‌شود. از میان منظومه‌های باقی­ماندة ادبیّات دورة دری، نخستین منظومة دارای باب مستقل خاتمه، گرشاسپ‌نامة اسدی طوسی است. در خاتمة مبسوط به مواردی چون مباحث تاریخی (تاریخ و مدت سرایش)، معرفی اثر (توصیف اثر، تعداد ابیات، شیوة کار و تفسیر منظومه و امثالهم)، موضوعات اجتماعی (پند و موعظه و نکوهش و اعتراض)، مدح، مناجات و حسن ختام پرداخته می‌شود. شاعران بنا به دلایلی چون رعایت سنت ادبی، نیاز متن به پیرامتن و ایجاد فضایی برای پرداختن به مباحثی غیر از محتوای اصلی اثر و ارتقای جایگاه و اهمیّت آن، به خاتمه‌سرایی پرداخته‌اند. بستر پیرامتنِ تقریباً یکسان مقدّمه و مؤخره، تأکید برخی موضوعات چون مدح، عقاید و انگیزه‌های شاعر و تلاش در ارتقای جایگاه و مقبولیت اثر، موجب شده است برخی شاعران در محلّ ذکر برخی موضوعات، میان مقدّمه و مؤخره تفاوتی قائل نباشند و برخی مباحث چون مدح، تعلیم اخلاقیّات و ستایش اثر را در هر دو محل ذکر کنند.