دیالکتیک شعر قدسی و شهود معنا در اندیشة بیدل دهلوی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

2 دانشیار گروه پژوهش هنر دانشگاه تربیت مدرس

3 استادیار گروه نقاشی دانشگاه الزهرا

doi
10.22059/jpl.2019.271227.1320
چکیده

سامانة معرفتی و هویّت هنری بیدل در دو سطح تجربة شهودی و متن قدسی، قابل واکاوی است که پیوندی وثیق، ازحیث هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی، این دو لایة معرفتی- هنری را با هم متّحد می‌سازد؛ نخست، تجربة شهودی که ناشی از سلوک «تَبَتُل تا فنا» و معراج «پله­پله تا خدا»ست و دوم، مجموعه‌ای رازآلوده از متن‌های قدسی که غزل فلسفی، مقوّم آن است. این مجموعه، با زبانی نمادین، وصف­ناپذیری حق را رمزگشایی می­کند و خدا را در مرتبة درک شهودی آدمی می­نشاند؛ به دیگر سخن، بیدل معنا را از خلال فرآیند سه­گانة تنزیل، تأویل و تفسیر، در متن قدسی بازمی‌آفریند. پرسش‌های بنیادینی که این وجیزه در پرتو فرضیة پژوهش به روشن­شدن آن نظر دارد، بدین شرح است: الف. برجسته­ترین رابطة ممکن و موجود میان تجربة شهودی (لایة معرفتی) و زبان نمادین تأویل‌گرای بیدل (لایة هنری) چیست؟  ب. علل گرایش بیدل به بیان نمادین در اشعارش چیست؟ در واکاوی این دو پرسش، به آزمون این فرضیه می­پردازیم که مبانی هستی­شناختی و مبادی معرفت­شناختی تجربة شهودی بیدل، نسبتی آگاهانه و ظریف با زبان و صورت‌گری‌های بیان نمادین وی دارد. شاعر برای برگرفتن نقاب از چهرة شاهد معنا، به نمادپردازی و آفرینش متون قدسی روی می‌آورد؛ ازطرف ­دیگر، سرشت زبان‌های طبیعی که در ذیل گفتمان‌های تجربه‌پذیر بشری جای می‌گیرد، راه را بر تجلّی مطلق سد می­کند؛ به همین دلیل، بیدل به وساطت خیال، رمز و نماد در پرتو درک صوفیانه، بر این محدودیّت زبانی چیره می‌شود.