هستی‌شناسی عرفانی در غزلیّات فیض کاشانی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه گلستان

doi
10.22059/jpl.2019.264201.1262
چکیده

فیض­کاشانی، فیلسوف شاعری است که غزلیّات او هرچند از نظر ادبی چندان پرمایه نیست، امّا از منظر جریان­شناسی غزل عرفانی فارسی حائز اهمیّت است. بررسی این غزلیّات نشان می­دهد که فیض از قالب غزل برای بیان مناجات و دعا، تحمیدیّه و توصیه­های شرعی و گاه انتقاد اجتماعی سود برده است. صبغة عرفانی که به­ویژه متأثّر از عرفان ابن­عربی است، در غزلیّات او فراوان دیده می‌شود. در این نوشتار اجمالاً در بحث از معرفت­شناسی، به راه­های کسب علم و لزوم جلای باطن برای کسب معرفت از دیدگاه فیض اشاره شده است. سپس در بخش هستی‌شناسی، ابیاتی با موضوعاتی چون نسبت خداوند با هستی؛ یعنی تجلّی واحد در کثیر، گذر از کثرت به وحدت، تجلّی غیب در شهادت، فیض اقدس و مقدّس، رحمت و فقر ذاتی موجودات، ارتباط جزء و کلّ، انسان مظهر اسم جامع، تجدّد امثال و معدوم­بودن غیرحق بررسی شده است. دیدگاه فیض متأثّر از حکمت متعالیّه است؛ چراکه معرفت عرفانی و شهودی از منابع معرفتی آن است. در این مقاله ابیاتی برگزیده و تحلیل شده­اند که نشان می­دهد چگونه این اندیشه­های عرفانی در سبک ادبی بیان تصویری می­یابد. تحلیل­ها نشان می­دهد اندیشه­های مطرح در این اشعار از طریق شیوة چینش واژگان، دلالت­های ثانوی، تداعی­ها و تصویرسازی، جنبة شاعرانه یافته است.