مبادی طرحی نو در خوانش عجایبنامهها
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22059/jpl.2018.121480.358چکیده
موضوع این نوشتار، آن دسته از متون کهن هستند که آنها را با عنوان «عجایبنامه» میشناسیم. این دسته متون که تاکنون کمتر بدانها پرداخته شده است، در برخی پژوهشهای ادبی، با استفاده از نظریۀ تزوتان تودوروف (نظریهپرداز ساختارگرای فرانسهزبان) دربارۀ ژانر فانتاستیک، بازخوانی و بهعنوان ژانری ادبی که با برخی از مفاهیم نظریۀ تودوروف همخوانی دارد، معرفی شدهاند، امّا این پژوهشها دچار تناقضهای روششناختیای هستند که بهسبب خلط برخی مفاهیم یا به دلیل بیدقّتی در مفاهیم بهوجودآمدهاند و موجب بدخوانی عجایبنامهها و کژنمایی ماهیّت آنها شدهاند. هدف ما در این مقاله آن است که با تدقیق در یکی از مفاهیم بنیادینی که در تعریف عجایبنامهها نقش عمده دارد، مسیری تازه برای ارائۀ خوانشی متفاوت از این متون بگشاییم و چرایی اهمیّت مسئلة «روش» را در نوع نگاه به آنها نشان دهیم. این مفهوم بنیادین، «علم» است. در این مقاله نشان دادهایم بسته به تصویری که از علم ترسیم میکنیم، میتوان عجایبنامهها را به شیوهای متفاوت خواند. یکی از نکات مهم در این خوانش، لزوم توجّه به تطوّر و تحوّل مفاهیم است. بهاینترتیب، برخورداری از نگاهی تاریخی که متون را در زمینه و فضای تاریخی پیدایش و شکلگیری آنها بررسی کند، به نکتهای کلیدی در فهم ماهیّت آنها تبدیل میشود.