میزان ترجمه‌پذیری عناصر فرهنگی و ... در خطبۀ صدوهشتم از نهج‌البلاغه

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه لاذقیه

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران

doi
10.22059/jpl.2017.244316.1058
چکیده

استعارات، کنایات، تشبیهات، مجاز و ضرب­المثل­ها علاوه بر جنبۀ تخییلی، جنبۀ فرهنگی نیز دارند. ازآنجاکه این تعبیرات آیینۀ تمام­نمای تاریخ، فرهنگ و اندیشه در هر جامعه هستند، در حوزۀ مباحث معاصر ترجمه، توجه صاحب­نظران را به خود جلب کرده ­است. ترجمۀ عناصر و جنبه­های فرهنگی گنجانده­شده در متن، در باور برخی از نظریه­پردازان معاصر امکان­پذیر نیست، درحالی­که برخی دیگر آن را در ضمن چارچوب­های خاصّی ترجمه­پذیر می­دانند. این جستار با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و براساس مدل ایویر به بررسی، نقد و مقایسۀ شیوۀ ترجمۀ مفاهیم فرهنگی و صورخیال و... موجود در خطبۀ صدوهشتم نهج‌البلاغه ترجمه‌های فیض­الاسلام، شهیدی و دشتی می­پردازد. در این پژوهش تلاش می­شود به این پرسش پاسخ داده شود که ترجمۀ عناصر فرهنگی از زبان مبدأ (عربی) به زبان مقصد (فارسی) چقدر امکان­پذیر بوده است؟ نتایج این جستار گویای آن است که در بین روش­های پیشنهادشده برای ترجمۀ عناصر فرهنگی، روش تلفیقی از ترجمة برابر و معادل در فرهنگ مقصد یکی از موفق­ترین روش­هاست، درحالی­که ترجمۀ چنین تعابیر به­صورت آزاد، تنها  نقش کارکردی محض آنها را منعکس می­کند و ارزش فرهنگی تعبیر را نادیده می­گیرد.