از‌آن‌خودسازی و فلسفه‌ ژیل دلوز: جستاری درباره‌ ارتباط تفکر و ضد‌افلاطون‌گراییِ دلوزی با هنر مدرن

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری فلسفه، دانشگاه اصفهان

doi
10.22034/jpiut.2019.8038
چکیده

جستار حاضر تلاشی است برای نشان دادن چند پیوند احتمالی میان نحوه­ تفکر دلوز و شیوه­ کار هنرمندان مدرن و پست­مدرن. این قیاس در بستر ضد افلاطونگرایی دلوزی تعریف و تبیین می­شود تا ببینیم که آیا می­توان نسبتی برقرار کرد میان تلاش دلوز برای ضدیت با افلاطون­گرایی، خواست او مبنی بر ایجاد یک شیوه­ تفکر جدید، و آنچه هنرمندان مدرن در عمل انجام داده­اند یا خیر؟ در این مسیر پس از تعریف بعضی مفاهیم و نشان دادن اهمیت و کارکرد آنها در هنر مدرن، سعی خواهیم کرد رد پای همان مفاهیم را در اندیشه­ دلوزی نیز بیابیم. سپس ضدیت دلوز با افلاطون­گرایی را با تکیه بر مفهوم وانموده یا سیمولاکروم تبیین خواهیم کرد و به انتقاد بدیو به افلاطون­گرایی دلوز نیز به طور مختصر جواب خواهیم داد. در نهایت نیز نشان خواهیم داد که دلوز با تکیه بر این ضدیت و در واقع با استفاده از فرایند­هایی فکری که متأثر از نوع مواجهه­ هنرمندان پست­مدرن با موضوع کار خویش است، راه سومی را برای اندیشیدن به دنیای پر از تصویر معرفی می­کند؛ راهی که نه رأی به بازگشت و ارتجاع می­دهد و نه همچون بودریار آدمی را یکسر در جهانی آخرالزمانی که از تصاویر آگنده است به حال خود وامی­نهد.