تحلیل پدیدارشناسانه نوعی تصویر در شعر سهراب سپهری
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور
doi
10.22034/jpiut.2019.8020چکیده
بررسیها نشان میدهد که میان بنیادهای فلسفی شعر سپهری و مباحث پدیدارشناسی مطابقتها و همسانیهایی وجود دارد. لُبّ سخن سپهری همصدا با پدیدارشناسان آن است که آدمی باید خود مستقیماً از طبیعت شناختی ناب پیدا کند نه از راه علم و کتاب. ما در این مقاله که به روش توصیفی و تحلیل محتوا انجام گرفته است، تنها به واکاوی جنبههای پدیدارشناختی در خلق نوعی تصویر نوآورانه در شعر سپهری توجه کردهایم. گمان ما آن است که در بررسی برخی تصاویر و شگردهای بدیعیِ سپهری، صرفاً تحلیلهای ادبی کارساز و راهگشا نیست و باید از حوزههایی دیگر مانند فلسفه در راستای تبیینِ چند و چون بعضی از شگردهای ادبی یاری گرفت. تصویرهایی مانند «گنجشکِ محض»، «آفتابِ صریح»، «پیشانیِ مطلق»، «نقطه محض» و «اتفاق سفید» در شعر سپهری همسو با اصول پدیدارشناسی آفریده شده است. هوسرل در پدیدارشناسی بابی با عنوان «اپوخه» گشوده است. «اپوخه» مرحلهای از شناخت است که در آن منِ ناب یا منِ متفکر و نظارهگر همه قضاوتها درباره و جود و یا هستی جهان خارج را به حالت تعلیق درمیآورد. سپهری وقتی میگوید: «گنجشکِ محض میخواند.»، فقط نمیخواهد با برجستهسازی زبان، تصویری آشناییزدایانه و نو بیافریند بلکه با تکیه بر تأملات فلسفی خود میخواهد تا به مفهومی نزدیک به «اپوخه» اشاره کند.