نقد و تحلیل نظریّۀ ولایت عرفانی از منظر شیخ احمد سِرهِندی

نویسندگان

1 استاد رشتۀ زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی‌سینای همدان

2 دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه بوعلی‌سینای همدان

doi
10.22059/jpl.2015.54149
چکیده

مفهوم ولایت در نظام و ساختار اندیشۀ صوفیانه، همواره یکی از اصلی‌ترین بن‌مایه‌های فکری این بنای برین بوده است. با اندکی تأمّل در تاریخ تصوّف درمی‌یابیم که هر چه از سال‌های نخستین تولّد تصوّف به عنوان یک نظام عقیدتی و فکریْ بیشتر گذشته، بر فربهی و فزونی این معنا افزوده شده است. این گستردگی پس از ابن‌عربی به جایی رسید که عرصه را بر دیگر مفاهیم محوری در این نظام معنوی تنگ کرد. اندک اندک فزون‌طلبی نظریّۀ ولایت کار را به جایی کشاند که آن را بر نبوّت ترجیح دادند و بر صدر معارف نهانگرایان نشاندند تا اینکه در قرن دهم، شیخ احمد سرهندی با پشتوانۀ دانش عقلی و نقلی و بینش کشفی و شهودی خویش، ضمن نقد نظریّات گذشته، تعاریف تازه‌ای از ولایت و نبوّت عرضه کرد که در تاریخ طایفۀ متصوّفه بی‌سابقه بود. او در عین حال که معنای نبوّت را از ولایت برتر می‌دانست، از پرورش نظریّۀ ولایت غافل نماند و مراتب تازه‌ای در ولایت، تعریف و تبیین کرد. این مقاله می‌کوشد تا به شیوۀ تحلیلی ـ توصیفی و به اختصار، مبانی نظری عقاید وی را در باب منازل سلوک، ولایت و نبوّت، و حقیقتِ شریعت بررسی کند.