گلاسنهایت و مسئله اراده در فلسفه هایدگر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه هنر، دانشگاه بوعلی سینا همدان

doi
چکیده

مسئله‌ی اراده در فلسفه‌ی هایدگر حائز اهمیت فراوانی است. این مسئله را می‌توان از هستی و زمان تا آثار متأخر هایدگر دنبال کرد. به نظر می‌رسد علیرغم نقد هایدگر بر سوبژکتیویسم و تفکر مبتنی بر تمثل، که نام‌های دیگری برای اراده هستند، وی تا زمان طرح اصطلاح پیچیده‌ی گلسنهایت نتوانست به طور اساسی از اراده فاصله بگیرد. پیش از به پیش کشیدن این اصطلاح، فلسفه‌ی هایدگر به طور کامل از اراده عاری نیست و اراده در تصمیم‌های دازاین (در هستی و زمان) و یا به عنوان اراده‌ای ترانساندانتال (در آثار 1929-1928) که هر اراده‌ای را ممکن می‌سازد، نهفته است. پس از این دو دوره، همدلی هایدگر با هیتلر سبب می‌شود که هایدگر نوعی اراده‌گرایی جمعی را طرح کند که هر فردی باید اراده‌ی خود را در راه آن قربانی کند. پس از این سه دوره، هایدگر در مواجهه با نیچه از اراده روی بر می‌گرداند. نیچه به عنوان متفکری در پایان متافیزیک غرب و قله‌ی بحث از اراده، هایدگر را متوجه آن می‌کند که وجود در دوران مدرن همان اراده است که نهایتا در قالب تفکر تکنولوژیک به صورت "اراده به اراده" درآمده است. اگر نیچه مسئله را برای هایدگر مشخص می‌کند، این اکهارت است که شروعی را برای پاسخ به این مسئله نشان می-دهد. این مقاله به روشن کردن این موضوعات می‌پردازد: منظور از دامنه‌ی اراده چیست؟، نسبت گلسنهایت با کنش و انفعال، نسبت اراده و پرسش از وجود و نسبت هایدگر با عرفان مسیحی اکهارت.