The Creation of Necessity: Making Sense of Cartesian Modality
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه گراند والی آمریکا
doi
چکیده
دکارت در نوشتههای کلامی خود، دو فرضیهی گیجکنندۀ به هم پیوسته را به پیش میبرد: فرضیۀ1) خداوند آزادانه حقایق ازلی را میآفریند (یعنی آموزۀ خلقت)؛ فرضیۀ2) حقایق ازلی بالضروره صادقاند. بنا به فرضیۀ نخست، خداوند آزادانه برمیگزیند که کدام قضایا ضروری باشد، کدام محتمل و کدام ممکن. اما آموزۀ خلقت دکارت قبول فرضیۀ دوم را دشوار میسازد، زیرا مستلزم آن است که خداوند میتوانسته است ــ با ایجاد مجموعۀ کاملاً متفاوتی از حقایق ضروری ــ درست غیر آنی که هست، عمل کرده باشد. جاناتان بِنِت درصدد است تا این دو فرضیه را از راه نسبتدادن مدالیته به فهم آدمی باهم سازگار سازد. من مدعی هستم که رویکرد بِنِت به مدالیتۀ دکارتی نابهجاست: کسی حق ندارد برای تبیین زبان سوبژکتیو دکارت یا برای سازگارسازی آموزۀ خلقت با ضرورت حقایق ازلی، به اصالت مفهوم دربارۀ مدالیته دست یازد. من پس از اثبات این که ادعای بِنِت مستلزم آن است که دکارت به ازلینبودن حقایق ازلی و به استقلال آنها از خداوند معتقد باشد، نشان میدهم که اگر کسی استفادۀ دکارت از ضرورت، احتمال و امکان را منضمّ به ارادهکردن الهی بفهمد، این تعارضات ظاهری از میان میرود. وانگهی، من نشان میدهم که اگر کسی ارزش صدق قضایا موجهه را دو ظرفیتی ارزیابی نکند، میتواند بر این تعارض آشکار چیره شود. میتوان آموزۀ خلقت دکارت را با ضرورت حقایق سرمدی آشتی داد بی آن که با اصالت مفهوم بِنِت درافتاد.