افلاطون و راولز: عدالت در فرد یا در جامعه؟

نویسندگان

1 پژوهشگر گروه اخلاق کاربردی، پژوهشگاه قرآن و حدیث، قم، ایران.

2 استادیار گروه فلسفه، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

doi
چکیده

مفهوم عدالت، آنگونه که در کتاب جمهوری آمده است، برای افلاطون، مفهومی انتزاعی و زاییده‌ی ذهن است که سقراط با استفاده از روش مامایی‌اش می‌کوشد تا آن را خلق کند. در واقع، افلاطون اگرچه بحث راجع به عدالت را از منظر بیرونی آغاز می‌کند، اما، غرض اصلی او، بررسی تمام نمای ساختار درونی نفس انسان است و به دنبال آن بررسی طبقات اجتماعی، تا بدین وسیله ماهیت عدالت را روشن کند. در مقابل، راولز به واقعیت‌های جامعه نظر دارد و شرایط اقتصادی و اجتماعی کنونی جوامع برای او حائز اهمیت هستند. راولز در دو کتاب «نظریه‌ای درباره‌ی عدالت» و «عدالت به مثابه انصاف»، ماهیت عدالت را با توجه به واقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی جوامع مورد بررسی قرار می‌دهد و نگاه او به عدالت، به مراتب کمتر از نگاه افلاطون، جنبه‌ی روانشناختی دارد. در این مقاله از یک سو، مزایای مفهوم «عدالت به مثابه انصاف» راولز را با مزایای مفهوم عدالت نزد افلاطون مقایسه می‌کنیم و از سوی دیگر، بررسی خواهیم کرد که آیا راولز نیز مانند افلاطون به تحلیل سه جزئی از عدالت پرداخته است و یا اینکه می‌توان از نظریه‌ی او راجع به عدالت چنین تحلیلی را اتخاذ کرد؟

کلیدواژه‌ها