نسبت شهود و هوش در فلسفه‌ی برگسون

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشجوی دکتری فلسفه‌، دانشگاه تبریز

doi
چکیده

یکی از نقاط ابهام برانگیز در فلسفه‌ی برگسون، نسبت میان هوش و شهود به عنوان دو منبع معرفتی انسان است. برگسون به دلیل تلقی خاص خود از جهان به عنوان امری پویا و سیال به دنبال روش معتبری برای دستیابی به شناخت صحیح و خطاناپذیر است. در این مورد وی با در نظر گرفتن دیرند(استمرار) به عنوان حقیقت زمان نه تنها شهود را برای کسب دانش کارآمد می‌داند، بلکه آن را تنها روش حقیقی دستیابی به معرفت صحیح قلمداد می‌نماید و روش‌های دیگر را غیر قابل اطمینان می‌داند. در این جستار ضمن بررسی عناصر شناختی فلسفه‌ی برگسون در پرتو دیگر اجزای نظام وی به بررسی ماهیت، کارکرد و عمل متقابل شهود و عقل (که برگسون از آن به هوش تعبیر می‌کند) خواهیم پرداخت و روشن خواهیم نمود که با وجود ارجحیت بی چون و چرای شهود بر هوش، این دو نحوه‌ی شناخت، در نگاه نخست در دو ساحت گوناگون کاربردهای متفاوتی دارند، اما با نظری دقیق‌تر در خواهیم یافت که بر طبق نظر برگسون ترکیب هوش و شهود و عمل متقابل و تکاملی آن‌ها انسان را به معرفت حقیقی خواهد رساند.

کلیدواژه‌ها