جاودانگی نفس از دیدگاه ابن میمون و اسپینوزا

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز

2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه تبریز

3 دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه تبریز

doi
چکیده

آرزوی جاودانگی را می‌توان در نهاد آدمی مشاهده کرد. ازاین‌رو ادیان مختلف و متفکران آن‌ها به این بحث و تبیین آن اهتمام داشته‌اند. فیلسوف بزرگ یهودی ـ ابن میمون ـ به سبب تعلق‌خاطر عمیق به دین یهود، سعی کرده است مباحث خود را به نحوی مطابق با کتب مقدس و باور جامعه خود بیان کند وی معتقد به سه مرحله اساسی در بحث معاد شده است: دوره مسیحا، رستاخیز و عالَم آخرت. ازنظر وی جاودانگی، مختص به جهان آخرت است و فقط با عمل کردن به دستورات و تعالیم کتاب مقدس و پرهیزکاری پیشه کردن می‌توان جاودانه شد. اسپینوزا ـ فیلسوف دیگر یهودی ـ نیز همانند ابن میمون سعادت نهایی را رسیدن به جاودانگی دانسته که از طریق «عشق غیرقابل تغییر و ابدی به خداوند» حاصل می‌گردد. ازنظر وی انسان زمانی به این مرحله می‌رسد که بتواند عاقلانه بر شهوات و عواطف خود چیره شود و درنتیجه نسبت به قدرت و خشم و اهانت و بی‌اعتنایی دیگران با عشق و کرامت پاسخ دهد و بدین ترتیب است که آدمی به کمال لایق خود رسیده و جاودان می‌گردد. تفاوت این دو فیلسوف در این است که ابن میمون معتقد است به‌واسطه «عقل بالفعل» گشتن که فیضی از عقل فعال است، می‌توان جاودانه شد و اسپینوزا جاودانگی را به‌واسطه کسب تصورات تام می‌داند.