گفتمانکاوی داستان حضرت مریم(س) در قرآن کریم بر اساس الگوی انتقادی نورمن فرکلاف
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسى ارشد، گروه زبان و ادبیات عربى، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 عضو هیات علمی دانشگاه تهران
doi
10.30512/kq.2024.20323.3710چکیده
هدف: مداقه معنا و رسیدن به مدلولات اثر ادبی، به وسیله دالها و نشانههای روساخت متنی، همواره یکی از دغدغههای مهم ناقد ادبی از گذشته تاکنون بوده است. تحلیل گفتمان با رویکردها، شاخهها و نظرات متعدد خود در تلاش است تا روابط متقابل زبان و جامعه را گرهگشایی کند و در واقع، ایدئولوژی حاکم بر متون را مورد کنکاش قرار دهد. نظریه تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف یکی از مشهورترین نظریات حوزه گفتمانکاوی به شمار میآید که تلاش میکند، ضمن بیان رابطه میان ملاکهای درونی و برونی متن، قدرت مسلط بر جامعهای را که اثر ادبی در آن شکل گرفته است، از طریق سه محور توصیف، تفسیر و تبیین مورد بررسی قرار دهد. این پژوهش، داستان حضرت مریم(ع) در قرآن را بر اساس نظریه فرکلاف تحلیل میکند. روش پژوهش: پژوهش حاضر درصدد است با استفاده از روش توصیفی ـ تحلیلی، داستان حضرت مریم(س) را بر پایۀ نظریۀ گفتمان انتقادی فرکلاف در سطوح سهگانه تحلیل کند. یافتهها: از یافتههای تحقیق استنباط میشود که داستان حضرت مریم(س) به دلیل برخورداری از زبانی شیوا، موجب فهم هرچه بیشتر حوادث داستان شده است. به همین دلیل، با توجه به ساختار و محتوای داستان میتوان گفت، این داستان بنمایه و پیامی ارزشمند دارد و بیشتر کلمات آن، دارای بار معنایی مهم و هدفمندی هستند. هر کدام از لایههای معنایی این سوره، علاوه بر آنکه ارتباط تنگاتنگی با لایههای دیگر دارد، از دلالتها و معانی ضمنی متعددی تشکیل شده است که به واسطۀ آن، از سویی بازخورد همزمانی متن را نشان میدهد و از سوی دیگر، پایانناپذیری معانی قرآن را به نمایش میگذارد. نتیجهگیری: برآیند پژوهش نشان میدهد که میان زبان و بافت اجتماعی و بیرونی قصه حضرت مریم(س) در قرآن کریم انسجام و پیوند ناگسستنی وجود دارد که از جهت متن روایی و با نگاهی ایدئولوژی به داستان قرآنی ارزش خاصی میبخشد.