نقش پیشینه مسیحی در فهم قصه قرآنی «خفتگان غار»
نویسندگان
1 دانشیار، گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی، تهران، ایران.
doi
10.30512/kq.2023.18373.3411چکیده
هدف: در مقام فهم قصه قرآنی اصحاب کهف، گاه وجوه مختلف رخ مینماید و فهمنده قرآن برای انتخاب وجه واحد، محتاج شواهد یاریگر است. در این راستا، پیشینه مسیحی قصه «خفتگان غار» میتواند در خدمت فهم حکایت قرآن درآید.روش پژوهش: روش تحقیق در این مقاله، مقایسه متن قرآن با یک متن پیشا قرآنی و مسیحی است. هنگام مراجعه به منابع پیشا قرآنی برای فهم قرآن، با این سوال مواجه میشویم که مبنای این مراجعه چیست و چرا باید چنین ارجاعی پذیرفته شود؟ در پاسخ، میتوان گفت: از دیدگاه مؤمنان به قرآن، گوینده قرآن همان گوینده تورات، مزامیر و انجیل است، زیرا همه این کتابها توسط خداوند بر پیامبرانش نازل شدهاند. یافتهها: پیشینه مسیحی قصه اصحاب کهف مؤید آن است که در حکایت قرآن، «الرقیم» به معنای «نوشته حکشده بر لوح» است. تعبیر «ازکى طعاماً» بر «طعام قربانی ناشده برای خدایان باطل» دلالت میکند. فعل «لِیَعْلَمُوا» به مردمان شهر اصحاب کهف باز میگردد. اختلافکنندگان در شمار اصحاب کهف، مسیحیان بودند و مطابق مفهوم مخالف «رَجْماً بِالْغَیْب»، ساکنان غار، هفت تن بودهاند. بررسی این مواضع پنجگانه، از نقشآفرینی پیشینه مسیحی قصه «خفتگان غار» در فهم آیات قرآن پرده بر میدارد. از سوی دیگر، گاه قرینه حاصل از پیشینه مسیحی قصه با ظواهر قرآنی همخوانی ندارد، چنانکه تعیین مصداق «قیام» و «تنازع» در دو تعبیر «إذْ قَامُوا» و «إذْ یَتَنَازَعُون»، دو نمونه از این موضوع است..نتیجهگیری: در فهم داستان قرآنی اصحاب کهف، گاه وجوه مختلف پدیدار میشود و مفسر قرآن برای انتخاب وجه واحد، به شواهد تقویتکننده نیاز دارد. در این راستا، پیشینه مسیحی داستان اصحاب کهف میتواند به فهم روایت قرآنی مدد رساند. با این حال، مفسر قرآن برای بهرهمندی از زمینههای تاریخی، باید در کنار همخوانیها، به ناهمخوانیها نیز توجه کند. برای مثال، یکی از تفاوتها در این موضوع، آن است که قرآن در داستان اصحاب کهف به پادشاه اشاره نمیکند، ولی در پیشینه مسیحی، پادشاه نقشی محوری دارد، زیرا مکه پادشاه نداشت و نیازی به تأکید بر نقش پادشاه در روایت قرآنی نبود. از سوی دیگر، پیامبر اسلام در دوره مکی با قوم مشرک خود مواجه بود. قرآن در داستان اصحاب کهف، نقش قوم مشرک را برجسته میکند تا به مشرکان قریش اشاره کند. بنابراین، فهمنده قرآن برای بهرهگیری از پیشینه تاریخی در فهم قصه قرآنیِ «خفتگان غار»، نیازمند آن است که به نحو همزمان به همخوانیها و ناهمخوانیها و به پیوستها و گسستها توجه کند.