الگوواره‌های حاکم بر نظریات اعجاز قرآن تا قرن پنجم هجری

نویسندگان

1 دکترای تفسیر تطبیقی، دانشگاه قم

2 دانشیار علوم قرآن وحدیث دانشگاه قم، دانشکده الهیات و معارف اسلامی

doi
10.30512/kq.2021.16770.3106
چکیده

هر نظریه‌پردازی علمی بدون شک متأثر از مسائل محیطی و پیرامونی علم یا همان الگوواره‌ها است. اگر بخواهیم به مسائل اعجاز قرآن و ریشه‌شناسی نظریات مربوط به آن ژرف‌تر بنگریم، می‌توانیم از حوزه‌های بین‌رشته‌ای مانند تاریخ و فلسفه‌ علم مدد گرفته و با استفاده از مبانی و روش‌های آن به تحلیلی جدید از نظریات اعجاز قرآن دست پیدا کنیم. در این تحقیق، از روش تحلیل تاریخی از مسیر تحلیل الگواره‌ای (پارادایمی) استفاده شده و یافته‌های آن حاکی از آن است که دو الگوواره تفسیری و فلسفه‌ افلاطونی، زمینه‌ساز طرح نخستین نظریه‌ جدی در باب اعجاز قرآن، یعنی نظریه نظّام معتزلی شد. این در حالی است که الگوواره تفسیری در سطح متعادل‌تر آن، با کمک الگوواره‌‌های شعر جاهلی و پارادایم علم موسیقی به نظریه نظم القرآن جاحظ بدل شدند. در قرن چهارم و تغییر تقابل گفتمانی به مواجهات درون‌دینی، اشعری نظریه‌ کلام نفسی را از طریق تقسیم کلام به دو جنبه‌ دال و مدلول و تحت‌تأثیر و هدایت الگواره‌های کلام مسیحی و فلسفه‌ ارسطویی صادر کرد و همچنین، اندیشمندان شیعی قرن پنجم با تأثیرپذیری از الگوواره تفسیر اعتزالی به احیاء نظریات صرفه‌ نظّام و همفکرانش پرداختند. آنچه در تداوم نظریات اعجاز درون‌متنی در قرن‌های پنجم تا دوره معاصر دنبال شد، تکمله‌ای بود بر نظریه‌پردازی و ایده‌های جدیدی که عبدالقاهر جرجانی در قرن پنجم ارائه کرده بود.