تحلیل چندمعنایی واژۀ «طلوع» بر اساس نظریه شبکه شعاعی
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشگاه سیستان وبلوچستان، زاهدان، ایران
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث، دانشگاه سیستان وبلوچستان، زاهدان، ایران
doi
10.30512/kq.2023.19739.3624چکیده
چندمعنایی به عنوان یک پدیدۀ زبانی شناخته میشود که در زبانهای مختلف به کار رفته است. وجود یک واژه در چندین حوزۀ معنایی باعث ابهام معنایی شده و درک اصل پیام را با چالش مواجه میکند. بنابراین، ضرورت ایجاب میکند که با کاربرد روشهای معناشناسانه، کیفیت این بسط معنایی باز شناخته شود. با عنایت به حضور واژۀ «طلوع» در حوزههای معنایی مختلف و کاربرد آن در قرآن، جستار حاضر در صدد است تا به روش توصیفی ـ تحلیلی به واکاوی این ریشه بپردازد و معنای اولیه و اصلی آن را با استفاده از مبانی نظری دانش معناشناسی شناختی و پیشینۀ کاربردی آن در سایر متون، باز شناسد. آنگاه، با کاربرد شاخۀ چندمعنایی، عوامل توسعه و بسط معنایی آن را تحلیل نماید. رهآورد پژوهش این است که نخستین معنای واژه طلوع به عنوان معنای سرنمونهای، در انطباق با «پدیدار شدن اجرام نورانی» بوده است؛ اما این واژه با قرار گرفتن در بافتهای متفاوت و از طریق سازوکارهایی از جمله تغییر طرحوارۀ اولیه، بسط استعاری، تغییر در انطباق، منطقۀ فعال و برجستهسازی برخی از عناصر معنای اولیه، بسط معنایی پیدا کرده ومعانی جدیدی مثل غلبه کردن، آگاهی یافتن، پر کردن/ شدن و ... را کسب کرده است.این معانی به صورت شبکهای، پیرامون همان معنای اولیه و اصلی شکل گرفته و با آن ارتباط دارند. استعاره به. عنوان یک سازوکار بین حوزهای، این واژه را به حوزههای مفهومی تازه وارد کرده است.