جنبه های شناخت شناسانه و ایدئالیستی فلسفۀ شوپنهاور

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه غرب دانشگاه اصفهان

2 استادیار گروه فلسفه دانشگاه اصفهان

doi
چکیده

فلسفۀ شوپنهاور، تا آنجا که به جهان به عنوان بازنم ود، نحوة شناخت و رابط ۀمیان فاعل شناسا و متعلق شناخت می پردازد، هم سو با فلسف ۀ نظری کانت وشناختشناسی اوست. هم رسالۀ دکترای شوپنهاور و هم بخش اول اثر مشهورجهان به عنوان اراده و بازنمود او صبغ ۀ شناخت شناسی کانتی دارند . خودشوپنهاور نیز اذعان کرده است که ف لسفهاش مبتنی بر فلسف ۀ کانت است . ویدر حوز ة شناخت شناسی انقلاب کپرنیکی کانت را می پذیرد. هر چند جنب ۀشناختشناسی (جهان به عنوان بازنمود ) فلسف ۀ او مبتنی بر فلسف ۀ کانتاست، اما او از پیروی صرف اندیش ۀ کانت اجتناب میکند. یکی گرفتن علیت باماده، تقلیل مق ولات دوازده گانۀ فاهمه به یک مقوله، زمان و مکان و علیت راصور اصل جهت کافی دانستن و ... نمونههای ابتکاری وی در برابر دیدگاهکانتی هستند. لذا میتوان گفت او در صدد گذر از فلسفۀ کانت است.از طرف دیگر، فلسف ۀ شوپنهاور ایدئالیستی است . وی متعلق شناخت رابازنمود و تصور فاعل شناسا می داند. اما جنب ۀ ایدئالیستی فلسف ۀ وی تنها درساختار جهان به عنوان بازنمود مطرح است، نه جهان به عنوان اراده . به بیاندیگر، ایدئالیسم تنها جنب ۀ برون ذاتی و پدیداری جهان را در برمی گیرد . ایننوشتار در صدد است تا جایگاه شناخت شناختی و ایدئالیستی فلسفۀ شوپنهاوررا از دریچۀ فلسفۀ نظری کانت نشان دهد.